p

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p²
ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ

(به نظرم با آهنگای WILDFLOWER یا lovely بیلی آیلین گوش کنید بیشتر این فیک به دلتون میشینه)


_اتفاقا تو بهترین بابای دنیا میشی

دستشو پس زد و با استرس سر تکون داد، بلند شد و کتشو برداشت:

_متاسفام که نمی تونم .. من بلد نیستم بابای خوبی باشم!

از خونه رفت.. رفت و تنهات گذاشت ، با این وجود چطور باید میگفتی حامله ای؟

_ولی تو بهم گفتی هر کاری کنم و هرچی بگم ازم ناراحت نمیشی..اما الان منو پس زدی
......................................

۱ ساعت از رفتنش گذشته بود
بارون شدیدی اومده بود و قطع نمی شد!

انگار آسمون داشت به واسطه ی ابرا با اون دو همدردی می کرد

ات ۸۴ بار تماس گرفت ولی جونگکوک همش و رد کرد..

تا اینکه بالاخره.... یکی از اونا رو جواب داد .. با هق هق صحبت کرد:

_جونگکوک متاسفام.. میدونستم مخالفی اما میخواستم کاری کنم نظرت برگرده، فقط بخاطر یه چیز چون من میخواستم بهت بگم که، حاملم

نفس عمیقی کشید:

_ولی اگه قراره از باباش محبت نبینه شاید بهتر باشه به این دنیا نیاد.. شاید بهتر باشه تو بهشت زندگی کنه!

از اون طرف جونگکوک روی نیمکت توی پارک بدون چتر یا لباس بارونی نشسته بود.

گریه میکرد ولی سعی داشت به بهونه ی بارون از بقیه پنهون کنه
تمام تماسا رو رد می کرد و جواب نمی داد ولی یه لحظه به خودش اومد و آخری رو جواب داد،

حرف نمی زد بلکه فقط گوش میداد.. با جمله ی "من حامله ام" شوکه شد! واقعا اون حامله بود؟

تماس قطع شد؛


ادامه دارد!




#درخواستی #چند_پارتی #تک_پارتی
دیدگاه ها (۱)

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p³(last part )ـ٨ـﮩ...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے בܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p¹ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ...

ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـےבܝ‌ܟܿـࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ـے. p¹ـ٨ـﮩـ۸ـﮩ✯ـ٨ـﮩـ۸...

☣ݼࡅ߭ـב ܢ݆ߺـߊ‌ܝ‌ࡅ߳ـ‌ـے☣ p³انگشت کوچیکه شو به عنوان ...

دروغ شیرین:) پارت 12.

P25از دور بهش نگاه میکرد.میخواست با نگاه چیزی بگه.دستی لای م...

سناریوی کصشعری که نوشتم پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط