نگاهت را قاب کرده ام

نگاهت را قاب کرده ام
با شاخه ای یاس از جنس باران
گذاشته ام روی تاقچه ی دلم...
عادتم شده است،هر دم نگاه کردنش
خوب میدانم
تار دلم عجیب بسته شده است به پود نگاهت...
این روزها تار و پود دلم را
به قاب عکسی آشنا سپرده ام
شاید روزگاری تار دلم را در شعرهایی از جنس باران بیابی
و یا در بین برگهای بیقرار روزگار...
نمیدانم... شاید آن زمان دیگر
گسسته باشد تارهای بیقرار دلم...
دیدگاه ها (۱۰)

لحظه هایم را بر چشمهایت میسپارمکه چه آرام و سادهمینشیند بر د...

انتظارت می کشم با چشم تر در هر گذرسوختم امّا ندیدم خالِ مَه ...

آرام از کوچه باغ خیالم رد میشوینسیم عبورت، دلم را عجیب سرمست...

.اے ردیف غزلم،ورد زبانم،نفسمحاڪم گستره ے فن بیانم ، نفسمتو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط