این چیست که چون دلهره افتاده به جانم

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم

در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم

چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیده ام ای غم به گمانم؟

انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم

از سایه ی سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم

ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم.
فاضل_نظری
دیدگاه ها (۱)

برایِ یکبـار هم که شدهاز ته قلب بگو "دوستت دارم "تفنگی که دق...

برای زن‌هامیوه چیدن از شاخه هایِ بلندلذتِ خاصی داردبرایِ همی...

‌ﻓﮑﺮ ﮐﻦ ﺩﺭ ﺍﻭﺍﺳﻂ ﺍﺳﻔﻨﺪ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ...

:-)

این چیست که چون دلهره افتاده به جانمحال همه خوب است، من اما ...

این چیست که چون دلهره افتاده به جانم ؟حال همه خوب است من اما...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط