دست به دست مدعی شانه به شانه می روی

دست به دست مدعی شانه به شانه می روی
آه که با رقیب من جانب خانه می روی

بی خبر از کنار من ای نفس سپیده دم
گرم تر از شراره ی آه شبانه می روی

من به زبان اشک خود می دهمت سلام و تو
بر سر آتش دلم همچو زبانه می روی

در نگه نیاز من موج امید ها تویی
وه که چه مست و بی خبر سوی کرانه می روی

گردش جام چشم تو هیچ به کام ما نشد
تا به مراد مدعی همچو زمانه می روی

حال که داستان من بهر تو شد فسانه ای
باز بگو به خواب خوش با چه فسانه می روی ؟

شفیعی کدکنی
دیدگاه ها (۲)

مست مستم، لیک مستی دیگرم..!امشب از هر شب؛ به تو عاشق ترم..!ر...

با دلم قهر نکن بی تو دلم می گیرد"هستی" ام،بی تو همه هستی من ...

.............نیما یوشیج.........ﮐﺎش!...ﺗﺎﺩﻝمیگرفتوﻣﯿﺸﮑﺴﺖ!!ﺩﻭ...

شکسپیر میگوید :وقتی میتوانستم صحبت کنم ، گفتند: گوش کن...وقت...

رحمت خدا به روح نستوه تو حاج‌حسن‌آقای طهرانی‌مقدمکه دست ولی ...

نامجون دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت و با خنده‌ای آمیخته به حس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط