ناتنی
ناتنی
part 6
کوک از حموم دراومد موهاش و سشوار کشید و یه تیشرت سفید و شلوارک مشکی پوشید و رفت پایین خواست روی صندلی بشینه``
ته: اونجا نه!...بیا روی پاهای من بشین
کوک: چی؟!نمیخوام!!
ته: لجباز نباش بیا وگرنه اتفاق خوبی نمیوفته!
کوک حرصی نفسش و بیرون داد و رفت روی پاهای ته نشست``
ته روی ذهنش: فاککک....فقط همین که نشستش روی پام تحریک شدم....لعنتی درد داره نمیتونم تحمل کنم..
ته کوک رو انداخت روی دوشش و رفت سمت اتاق و کوک تقلا میکرد``
کوک: ولم کنننننن!...هققق
ته: خفه شو کوک
[هشدار اسمات]
بعد کوک رو انداخت روی تخت و روش خیمه زد``
ته لباسای کوک رو توی تنش جر داد``
کوک: ولم کن!!..لطفاااا!..هققققق
ته لبش و روی لب کوک گذاشت و ساکتش کرد و محکم مک میزد بعد چنددقیقه کوک نفس کم آورد و با دستای کوچولو و ضعیفش به سینه ته مشت میزد و ته مک محکمی زد و بعد جدا شد که با سیلی محکم کوک روبه رو شد عصبی شد و رگ های دست و گردنش زد بیرون``
ته: فاکینگ...من میخواستم ملایم باشم خودت نمیخوای بیب...
ته کوک رو بلند کرد و بردش سمت زیرزمین دوتا زنجیر از سقف آویزون بود و ته دستای کوک رو به اونا بست بعد یه پارچه مشکی روی چشماش بست``
ته: خیلی باحاله نه؟!فکر کن نمیبینی و نمیدونی قراره چجوری به فاکت بدم!..میخواستم اولین بار برای خودت هم لذت داشته باشه ولی حالا کاری میکنم صدای جیغ زدنت تا اون سر خیابون بره جونگکوک!
کوک:لطفا!..هقققققق...ببخشید!....هققققق.....هققق.
ته رفت به ویبراتور برداشت و آورد و روی سوراخ کوک تنظیم کرد و بعد گذاشتش روی بالاترین درجه``
کوک: آییییییییییییییی!..هققق.......آیییییییییییییی!(جیغ)
ته: کام بشی پارت میکنم جونگکوک!
کوک: نمیتونم جلوش و بگیرم!..هقق....هققققق..
و کام شد``
ته رفت و یه شلاق برداشت``
ته: بشمر!
ته شروع کرد به شلاق زدن``
کوک: ۱...هقق...۷...هققق..........۱۶۸!..هقق.
ته شلاق رو اونور انداخت و بعد ویبراتور رو هم برداشت و کنار گذاشت بعد رفت پشت سر کوک و دستش رو از زنجیر باز کرد و قبل اینکه کوک بیوفته روی زمین ته گرفتش و عضوش و واردش کرد``
کوک: آههههه!..هققق..آیییی
ته به کوک فرصت عادت کردن نداد و شروع کرد به تلمبه زدن``
کوک: آیییییی!..هققق...بس کن!..هقق..لطفا!...
چشمای کوک تار شد و بیهوش شد ولی ته بیخیال نشد همونجوری ادامه داد تا خودشم داخل کوک کام شد براید استایل بغلش کرد و بردش سمت حموم بدنش و شست و گذاشتش روی تخت دکتر اومد زخمای کوک رو پانسمان کرد و بعد ته کنارش دراز کشید و به خواب رفت``
خب بچه ها ببخشید بد شد.... گزارش الکی وقتتون و برای گزارش کردن هدر ندید به هر حال کپی دارم دوباره میفرستم واستون
شرطا:
لایک:۱۰۰
کامنت:۹۰
بازنشر:۵۰
part 6
کوک از حموم دراومد موهاش و سشوار کشید و یه تیشرت سفید و شلوارک مشکی پوشید و رفت پایین خواست روی صندلی بشینه``
ته: اونجا نه!...بیا روی پاهای من بشین
کوک: چی؟!نمیخوام!!
ته: لجباز نباش بیا وگرنه اتفاق خوبی نمیوفته!
کوک حرصی نفسش و بیرون داد و رفت روی پاهای ته نشست``
ته روی ذهنش: فاککک....فقط همین که نشستش روی پام تحریک شدم....لعنتی درد داره نمیتونم تحمل کنم..
ته کوک رو انداخت روی دوشش و رفت سمت اتاق و کوک تقلا میکرد``
کوک: ولم کنننننن!...هققق
ته: خفه شو کوک
[هشدار اسمات]
بعد کوک رو انداخت روی تخت و روش خیمه زد``
ته لباسای کوک رو توی تنش جر داد``
کوک: ولم کن!!..لطفاااا!..هققققق
ته لبش و روی لب کوک گذاشت و ساکتش کرد و محکم مک میزد بعد چنددقیقه کوک نفس کم آورد و با دستای کوچولو و ضعیفش به سینه ته مشت میزد و ته مک محکمی زد و بعد جدا شد که با سیلی محکم کوک روبه رو شد عصبی شد و رگ های دست و گردنش زد بیرون``
ته: فاکینگ...من میخواستم ملایم باشم خودت نمیخوای بیب...
ته کوک رو بلند کرد و بردش سمت زیرزمین دوتا زنجیر از سقف آویزون بود و ته دستای کوک رو به اونا بست بعد یه پارچه مشکی روی چشماش بست``
ته: خیلی باحاله نه؟!فکر کن نمیبینی و نمیدونی قراره چجوری به فاکت بدم!..میخواستم اولین بار برای خودت هم لذت داشته باشه ولی حالا کاری میکنم صدای جیغ زدنت تا اون سر خیابون بره جونگکوک!
کوک:لطفا!..هقققققق...ببخشید!....هققققق.....هققق.
ته رفت به ویبراتور برداشت و آورد و روی سوراخ کوک تنظیم کرد و بعد گذاشتش روی بالاترین درجه``
کوک: آییییییییییییییی!..هققق.......آیییییییییییییی!(جیغ)
ته: کام بشی پارت میکنم جونگکوک!
کوک: نمیتونم جلوش و بگیرم!..هقق....هققققق..
و کام شد``
ته رفت و یه شلاق برداشت``
ته: بشمر!
ته شروع کرد به شلاق زدن``
کوک: ۱...هقق...۷...هققق..........۱۶۸!..هقق.
ته شلاق رو اونور انداخت و بعد ویبراتور رو هم برداشت و کنار گذاشت بعد رفت پشت سر کوک و دستش رو از زنجیر باز کرد و قبل اینکه کوک بیوفته روی زمین ته گرفتش و عضوش و واردش کرد``
کوک: آههههه!..هققق..آیییی
ته به کوک فرصت عادت کردن نداد و شروع کرد به تلمبه زدن``
کوک: آیییییی!..هققق...بس کن!..هقق..لطفا!...
چشمای کوک تار شد و بیهوش شد ولی ته بیخیال نشد همونجوری ادامه داد تا خودشم داخل کوک کام شد براید استایل بغلش کرد و بردش سمت حموم بدنش و شست و گذاشتش روی تخت دکتر اومد زخمای کوک رو پانسمان کرد و بعد ته کنارش دراز کشید و به خواب رفت``
خب بچه ها ببخشید بد شد.... گزارش الکی وقتتون و برای گزارش کردن هدر ندید به هر حال کپی دارم دوباره میفرستم واستون
شرطا:
لایک:۱۰۰
کامنت:۹۰
بازنشر:۵۰
- ۲.۶k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط