زندگی را ...

زندگی را ...
گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی...
یا توانستی زمین تشنه ای را
سرخوش از باران کنی...
گر توانستی تو یک مرغ گرفتار
از قفس بیرون کنی...
یا توانستی که دیوار اسارت از بنا ویران کنی...
گر توانستی به خوان رنگی ات
یک رهگذر مهمان کنی...
یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی...
گر توانستی لباس بی ریای عاشقی بر تن کنی...

میتوانی آن زمان
فریاد انسان بودنت
بر کوی و برزن برزنی .....♥️
دیدگاه ها (۰)

♥️تو نهایتِ عشقینهایتِ دوست داشتنو در لابلای این بی نهایت ها...

♥️عشق، اتفاق سنگینی ست.وقتی می افتدیک نفر برای برداشتنش کم ا...

ﮐﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻝ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺸﮑﺴﺖﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻣﯽ ﻧﺸﺴﺖ !ﮐﺎﺵ ﻣﯿﺸﺪ...

هرگز خود را فردیشکست خورده تصور نکنید،این تصور خطرناک است،زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط