مرا هزار امید است و هر هزار تویی

مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بود غیر خزان ها اگر بهار تویی
دلم ز هر چه به غیر از تو بود خالی ماند
در این سرا تو بمان؛ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظه های بلهوسی ست
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون منند
چه باک زان همه دشمن؟که دوستار تویی
دلم صراحی ی لبریز آرزومندیست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی

سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۱۳)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

مرا هزار امید است و هر هزار تویی...شروع شادی و پایان انتظار ...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

مرا هزار امید است و هر هزار تویی شروع شادی و پایان انتظار تو...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

مرا هزار امید است و هر هزار توییشروع شادی و پایان انتظار توی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط