الهی!

الهی!

هیچ دری را به حال خود وا مگذار

و آبروی هیچ پرده ای را به دست باد مسپار

وگرنه پنچره ها دق می کنند

از داغ دختری که هر شب

در بستر یک دریا می خوابد.


خدایا!

هرگز کسی را برای گریستن

محتاج چشمان همسایه‌اش نکن

دوچشم زخمی همیشه گریان

لابه‌لای روسری مادران

نازل کن برای روزهای مبادا


پروردگارا!

به حق این ماه و برکه

مسیر مهاجرت مرغابی ها را

به نور مهتاب روشن کن و

غریزه‌ ی ماهی آزاد را

مستدام بدار تا ابد


خدای من!

باد را از چمنزار

گرده را از گل

لقاح را از زنبور

و عشق را از آدمی باز پس نگیر


خدای ما!

فکر گلوله که به سرمان می‌زند

تیر می کشند قلب‌ها

سرها را با قلب‌ها مهربان‌تر کن

و سرگرممان نکن جز به مهربانی


آفریدگارا!

کلمه را رفتاری نو بیاموز

نسل آهو را با چاقو

مرد را با درد

و زن را با تن

از قافیه‌ها ریشه‌کن بگردان و

بر عمر کلمات هم خانواده بیافزا


خداوندا!

سوزنبانان و زندانبانان و نگهبانان را

بانیان ملاقات و بوسه قرار بده

و به مرزبانان

آوازی مشترک عطا بفرما


خدایا!

مگذار گران تمام شود این شعر

پس به انبار غلات

گندم ارزانی فرما

و ضمانت چاقوها را

فقط در آشپزخانه‌ها بپذیر.
دیدگاه ها (۰)

بدان اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می...

به آرزوهاتون دقت کنین

تو که نمیدانی عطر بهار نارنجم

اگه دیگه دلتنگ نشم چی؟

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط