ویو صبح ات

ویو صبح ات

ساعت ۸ بلند شدم یه لباس مافیایی با اسلحه مو برداشتم روتین رو انجام دادم رفتم پایین که بابامو دیدم رفتم بغلش کردم که گفت

جک:امروز بار ها رو باید خالی کنی بار مهمیه پس حتما خودت اونجا باش

ات: باشه حتما

رفتم سوار ماشینم شدم راه افتادم سمت کارخونه رفتم که دیدم جؤن اونجا وایساده پوزخندی زدم و رفتم جلو اونم با پوزخند جوابم رو داد

ات:اسلحه میخرم ولی چون بار اوله دارم باهات معامله میکنم با قیمت کمی میخرم برای جابه ج

یکی از زیر دستای کوک زیر دستا کوک رو با علامت / نشون میدم

/ قربان این معامله به سرفه نیست ما چهار بار اسلحه داریم خالی میکنی در صورتی فقط ۹۰۰ تا در انبار اینجا اسلحه داریم

کوک: کوک رفت تو فکر که همون موقعه ات چون / پرید وسط حرفش یه تیر زد تو وسط پیشونیش که کوک از تعجب چشماش گرد شود خواست حرفی بزنه که ات گفت

ات: یادشون ندادی وسط حرف بزرگترین مافیای دختر نباید حرف بزنه حالا اونو ول کن میخری البته با قیمت پایین قیمت بالا ازت نمی‌خرم خودت میدونی همه به پام میوفتن باهاشون معامله کنم پس اگر معامله سر نگرفت بدون من تورو رد کردم نه تو(پوزخنده صدا دار

ویو کوک

وقتی به زیر دستم شلیک کرد از این تعجب نکردم چرا کشتش از این تعجب کردم چرا اینقدر سرد و بدون هیچ رحمی واسه همچین چیزی به این کوچیکی عصبی شد خیلی دختر زرنگیه برای اینکه بهش نزدیک بشم و بفهمم راضش چیه معامله رو قبول کردم

کوک: قبوله حالا چند

ات:۳تیلیارد

کوک ویو: ۳ تیلیارد برای من زیاد نبود اما مبلغ کمی هم نبود اینطوری که این گفت فکر کردم روی ۲ ۳ میلیارد میخواد بخره خیلی پولداره

ات: پس معامله قبوله پولارو بیارید( رو به زیر دستاش

ویو ات اسلحه ها رو گرفتم و رفتم خونه
دیدگاه ها (۲)

عمارت جانکوک

عمارت ات عکس اولی دفترشه

ویو ساعت ۸ (جانکوک)از ساعت ۷ توی مراسمم همه جام شراب به دست ...

پارت اول رو خواستم بنویسم و با پارت ۲ شاید ۳ هم بنویسم چون ب...

part44 عشق پنهان 《ویو جونگ کوک 》دیگه چیزی نگفتم چشمام رو بست...

part 17عشق پنهانات: خب کی میریم که ازدواج کنیم؟جونگ کوک: ساع...

part43 عشق پنهان《ویو ات》از بلندگو ها گفتن که تا چند دقیقه دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط