تلنگر👌

تلنگر👌

یکی هست در محله ما ،همه او را برای یک شب دوست دارند.

حتی برایش آش نذری هم نمیبرند، او با کسی کاری ندارد،
او خودش را میفروشد و نان شبش را میخرد

حاج آقا میگوید؛ باید از محله برود، چون جوانان مسجدی را از راه بدر کرده است

ولی چرا مسجدی ها با یک فاحشه از راه بدر شدند

ولی فاحشه با این همه جوان مسجدی، به راه راست هدایت نشد؟؟


شاید فاحشه به کارش ایمان دارد، اما مسجدی ها نه!!
دیدگاه ها (۳)

چـــرا مسجــدے هـــا بــا یکــ فاحــشه از راه بــه در شدنــد...

ماجرای فاحشه‌ ای که مسجدی‌ ها را به خلوت فرا می خواند /حتما ...

وقتی قرائتی تو شهر خوانسار کیسه کش حمام میشود چند خاطره خوان...

رهبری :منتظرند ده سال دیگر من نباشم....!دو سال پیش بنا به شر...

رهبری :منتظرند ده سال دیگر من نباشم....!دو سال پیش بنا به شر...

پدر و مادرش، یک زوج که پسر‌شان را برای فروش گذاشته‌اند. به ا...

عاشقان امیرالمؤمنین علیه السلام و آقا امام زمان عج این داستا...

پارت ۲۶ان روز ساسکه اصلا یک لحظه ی خوش هم نداشت.بعد از اینکه...

«شبهه» میگویند آیت الله بهجت چشم برزخی داشت....!«متن شبهه»"م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط