چراما

#چرا_ما
20

10 ماه بعد:

لارا:(جیغغغ و گریه شدید)

کلارا:وای باز بیدار شد(🗿)
دوست دارم سرم و از بدنم جدا کنم خدایا کمکککک(😩)

تهیونگ:آروم باش کلارا همه چی به زودی تموم میشه و لارا بزرگ میشه یادت نره میتونی رو من حساب کنی(😉)
من برم پیشش

کلارا:اوهوم میدونم(🙂🥹)
باش عشقم

اریکا:اوخی بلخره جینو خوابید(😬)

کلارا:جینو و میا خوابیدن لارا بیدار شد(😐)

اریکا:اوخی اشکال نداره تهیونگ هست که(🙂)

کلارا:هوم میدونم به شدت دوست دارم برم بیرو-(گوشیش زنگ خورد)

هایلی:سلاممممممم

کلارا:سلاممممم مسافر چطورههه؟

هایلی:عالی عالی(😂)
لارا و جینو و میا خوبن؟

کلارا:اوهوم عالین...
خوش بگذره جوجو(😂)

هایلی:خداروشکر
باش ممنونم(😂🙂)

اریکا:بده من حرف بزنم

کلارا:بیا...

کلارا:درسته جیمین و هایلی رفتم مسافرت...
و ده بار سره بچه به دنیا آوردن دعوا گرفتن نمیدونم چرا(🗿)من و تهیونگ هم یک ماه بعد حامله گیم ازدواج کردیم چون میدونستیم بچه ها به دنیا بیان سخت میشه برامون...کوک و اریکا هم که ازدواج کردن اونم بعد به دنیا اومدن بچه ها...

اریکا:باش خدافظ مراقب باشید....(😊)

هایلی:بایییی

(قطع شد)

کلارا:واقعا برام سواله چرا حامله نمیشه(🗿🗿)

اریکا:حیح چی بگم به گفته جیمین 1 یا 2 سال دیگه(🙄)

کلارا:وایییییی(🙄)

-

(شرکت مامان کلارا)

داسوم:اوهوم این و بردارید خوشم نمیاد ازش...

سیندی:چشم خانم...

کلارا:چیزی شده؟

سیندی:خانم داس-

داسوم:دیگه برو مزاحمی....

سیندی:چشم(😒😔)

کلارا:خسته نباشی...

سیندی:ممنونم(😊)(رفت)

کلارا:خوب چه خبره اینجا دستور میدی جوجه رنگی؟

داسوم:به تو مربوط نیست شرکت مامانمه ها...هر کاری دلم میخواد میکنم بدون دلیل...

کلارا:خانم کوچولو شرکت منه من رئیس این شرکتم مامانت مرد مرد...گرفتی؟یه کاری نکن لول پایینی که داری رو بکنم تو چشت جوجه اردک زشت...

داسوم:با این کارات به کجا میخوای برسی؟

کلارا:به هیچ جا...

داسوم:رفتارات نشون نمیده...

کلارا:دلیلی نمیبینم بهت توضیح بدم جوجه...
حالا دکمت رو بزن تا نزدم...(🙂)

داسوم:برات متاسفم...

کلارا:برام متاسف باش برام اهمیتی نداری(🙂)

(داسوم رفت)

کلارا:هوف چه آدمایی پیدا میشن...(😒)

-(شب ساعت 10)

کلارا:با موتور داشتم میرفتم سمت بار پیش ته...

(بار)

کلارا:اوه اوه چه بوییی(😮‍💨)

راوی:کلارا در حال راه رفتن بود که یهو یکی از پس گرفتش و بردتش توی دستشویی...
کلارا هم جیغ میزد ولی دستی روی دهنش بود تا صداش در نیاد...
کلارا با یه پسر توی دستشویی بود...

کلارا:لعنتی اشغال حرومز-(شوکه)
د........(شوکع)

ادامه دارد:-)🗿

لایک ها بالا باشه ها💅🫂
دیدگاه ها (۳)

#چرا_ما21کلارا:د.....داداش(شوکه)نامجون:ارع خودمم(🙂)کلارا:تو....

700 تایی شدنمون مبارککککککککک انشالله 1000 تایی شدنمون🥹💅

#چرا_ما19کلارا:اریکا بیا این جعبه رو بگیر رو بده به جونگ کوک...

یام....یام....🦦

#چرا_ما18(صبح)(ساعت 9)موقعیت:(کلارا جلوی میز آرایشی در حال م...

#چرا_ما #فصل_دوم36لارا:و ماشین منحرف میشه سمت اون یکی جاده و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط