نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم

نه سراغی ، نه سلامی...خبری می خواهم
قدر یک قاصدک از تو اثری می خواهم

خواب و بیدار، شب و روز به دنبال من است؛
جز مگر یاد تو یار سفری می خواهم؟

در خودم هر چه فرو رفتم و ماندم کافی است
رو به بیرون زدن از خویش، دری می خواهم

بعد عمری که قفس واشد و آزاد شدم
تازه برگشتم و دیدم که پری می خواهم

سر به راهم تو مرا سر به هوا می خواهی
پس نه راهی، نه هوایی، نه سری می خواهم

چشم در شوق تو بیدارتری می طلبم
دلِ در دام تو افتاده تری می خواهم

در زمین ریشه گرفتم که سرافراز شوم
بی تو خشکیدم و لطف تبری می خواهم
دیدگاه ها (۶)

تا بحال از عسل چشم کسی مست شدی؟تا بحال عاشق دیوانه ی سر مست ...

دلنوشته :میرسانم به تو من رخت دلم ای قمرمتو پدر هم که شدی، ب...

آشفته دلان را هوس خواب نباشدشوری که ب دریاست به مرداب نباشده...

کاش باران بودمو غم پنجره را میشستمو به هر کس که پس پنجره غمگ...

وقت است که بنشینی و گیسو بگشایی تا با تو بگویم غم شب های جدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط