لحظه ی خیلی حساسی بود ، ساکت ، بدون اشتباه ، سونیک تو میت

لحظه ی خیلی حساسی بود ، ساکت ، بدون اشتباه ، سونیک تو میتونی...
سونیک موفق شد که یک برگه رو بدون زدگی یا پارگی از دفترش جدا کنه ، بدون اینکه صدایی ایجاد بشه ، بعد برگه رو عمودی و با دقت تمام از وسطش تا کرد ، حتی یه میلی سانت اشتباه ممکنه کار رو خراب کنه پس بهتر بود حواسش رو جمع کنه .
بعد هر طرف تا شده رو مورب تا کرد ، برگه رو چرخوند و تا های مورب رو روی میز کشید تا اصطکاک کمی ایجاد کنه ، مهم بود ، اگه اصطکاک کم یا زیاد میشد ، جهت گیری و مقاومت به اندازه ی کافی ایجاد نمیشد ...
تیلز افکار و دقت سونیک رو با صدای ارومش پاره کرد( سونیک... چیکار میکنی؟) سونیک موشک کاغذی رو کمی بالا گرفت و با افتخار گفت( موشک کاغذی ~)
تیلز نگاهی به دفتر سونیک کرد ، دفتری که قرار بود جزوه باشه ، قطعا تیلز بی دلیل امیدوار بود که سونیک تو دفترش حتی یک کلمه رو بنویسه .
تیلز دستی به موهای نارنجیش کشید و گفت( چرا انتظار داشتم جملاتی که عقب مونده بودم رو ،تو نوشته باشی
..) سونیک نگاهی به تیلز انداخت و گفت( اوه پسر، موشک کاغذی از جزوه ی مسخره و حوصله سر بر خیلی بهتره ، و مطمعن باش موشک ساختن خیلی سخت تر از شیمیه..)
تیلز با نگاه " دیگه امیدی بهت نیست" به سونیک نگاه کرد .. اما سونیک مثل همیشه نادیده گرفت و توجهش به موشکش بود .
و حالا حساس ترین بخش بود ، باید صبر میکرد تا استاد به تخته نگاه کنه تا موشک رو بدون شناسایی شدن پرت کنه.
در شرایط مناسب موشک رو پرت کرد ، موشک در کلاس چرخید ، نگاه اسپیو ، سیلور ، امی ، بلیز. و بقیه همکلاسی هارو جلب کرد .. بعد صاف روی میز شدو فرود اومد ، شدو نوشتن رو متوقف کرد چون موشک کاغذی دقیقه روی جزوش فرود اومد .
اسپیو با اخم به سونیک نگاه کرد و سونیک با پوزخند جوابشو داد .
بعد دستاشو پشت گردنش گذاشت و با رصایت کامل به پشت صندلی تکیه داد و به تخته خیره شد ، حتی اگه به مزخرفات استاد گوش نمیداد ، سونیک عملا از تمام کلاس ها به غیر از ورزش خوشش نمیومد.
وقتی کلاس شیمی تموم شد ، استاد خارج شد ، اسپیو گفت( سونیک ، باعث شدی حواسم پرت بشه و یکم از جزوه جا موندم) سیلور جزوش رو به اسپیو داد و گفت( بیا از رو من بنویس) تیلز جزوش رو برداشت و از صندلیش بلند شد، ( منم عقب موندم) اینو گفت
و سمت اسپیو رفت تا اونم از روی جزوه ی سیلور جزوش رو تکمیل کنه.
امی لبه ی میز سونیک نشست و گفت( ولی خیلی خوب اوج گرفت ، هیچ وقت موشک کاغذیام درست پرواز نمیکنن) سونیک با غرور سینش رو سپر کرد و گفت( منم طرفندای خودمو دارم~) شدو درحالی که موشک کاغذی رو دور مینداخت غرغر کرد( طرفنداتو برای خودت نگه دار) سونیک با حالتی معترض نگاه کرد که موشک عزیزش با زباله ها یکی میشه ، روژ پوزخندی زد و به غرغر شدو با سرگرمی گفت(طرفنداتو برای خودت نگه
دیدگاه ها (۷)

ادامه پارت ۱شدو درحالی که موشک کاغذی رو دور مینداخت غرغر کرد...

پارت ۲سونیک( میخوام باهاش حرف بزنم) نگاه سونیک در سالن چرخید...

اینا رو به عنوان دوتا دوست دارم میبینمااااااا

ژان پلنگه ره خوب در با ره ی رمانم میخوام بلخره بنویسمش لی لی...

زندگی پر بحث سه دوست ( معمولا نیمه خون آشام ) پارت9

رمان بقولید😍❤️‍🔥پارت هشتم 🔥عشق ابدی ما🔥سونیک: رفتیم با شدو ص...

پارت جدید بخورید💖پارت دهم🔥عشق ابدی ما🔥شدو: احساس کردم یه چیز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط