درد دل گویم و بر طبع گران است تو را

درد دل گویم و بر طبع گران است تو را
چه کنم؟ گوش به حرف دگران است تو را!
مکن انکار دلم اینهمه، انگار که رفت
وز پسِ دیده به حسرت نگران است تو را
غیر می‌خواهدم از کوی تو آواره کند
وای بر حالم اگر میل بر آن است تو را
گر شبی با من غمگین گذرانی، چه شود؟
ای که ایام به شادی گذران است تو را!
آذری را که کنون از نظر انداخته‌ای
یکی از جمله‌ی خونین جگران است تو را...!
دیدگاه ها (۱۳)

ای دیر بدست آمده بس زود برفتیآتش زدی اندر من و چون دود برفتی...

تنها شدن را دوست دارم... غار داری؟جایی برای خلوت بسیار داری؟...

همه را از دل من عشق تو بیرون کردهمانده ای در دلم اما تک و تن...

هر چه را با عشـــــق پیدا میکنی گم میشوددر به روی هرکسی وا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط