Part :21

Part :21
که یه دفعه ای یه چیزی خورد تو سرم و دیگه چیزی نفهمیدم.
ویو جونگکوک
من مطمئن بودم که ا/ت فلش رو برداشته. برای همین براش به پا گذاشتم. بهم گفتن می خوان برن پارک و ماریا دوست دختر جیمین هم باهاشه. بهشون گفتم وقتی تنها شد بدزدنش و بیارنش کلبه دور افتاده تو جنگل که قدیمی ولی خوشگل بود. هیچ کس از اون کلبه خبری نداره حتا لیلی فضول. گفتم بیارنش اونجا چون کسی نتونه پیداش کنه.
من رفتم کلبه و منتظر بودم که بیان حدود 1 ساعت طول کشید.
که بلاخره رسیدن.
ویو ا/ت:
چشمام رو به زور باز کردم. سردرد عجیبی داشتم. وقتی به خودم اومدم دیدم به صندلی بسته شدم. و فضایه اتاق تقریبا تاریک بود  وهمه چی برام غریب بود با چشمام سعی میکردم همه جا رو آنالیز بکنم. که صدایه قدم هایی رو از پشت سرم شنیدم.که صدای خنده ی جذاب و مردونه ای شندیم. برام آشنا بود ....... این صدا.. این صدا برای جونگکوک داداش لیلی بود. که با ترس گفتم.
ا/ت:جونگ...... کوک
خنده ای کرد و گفت.
جونگکوک:که زرنگ هم هستی.
ا/ت:برا چی منو آوردی اینجا
جونگکوک :چون یه چیزی ازم دزدیده بودی
ا/ت:چی
جونگکوک:یه فلش
ا/ت:چی؟ فلش؟ چه فلشی؟
جونگکوک:خودت رو نزن به اون راه اون فلش خیلی مهمی بود
جونگکوک:راستی از طرف کی اومدی جاسوسی ها؟
جونگکوک:جواب بدههه (عربده)
ا/ت:من نمیدونم از چی صحبت میکنی (با ترس)
جونگکوک :که نمیدونی
جونگکوک:باشه
دیدیم رفت سمت چند تا شلاق که رو روی میز گذاشته بود. و نازکترینش رو برداشت. و اومد سمتم.
ا/ت:من از هیچی خبر ندارم
جونگکوک:باشه منم باور کردم.
و شروع کرد به زدن.
ویو راوی :
پسرک ندانسته دخترک داستان ما رو شکنجه میداد. از اون طرف ماریا وقتی به پارک برگشت دخترک را ندید. ماریا نمیدونست چیکار بکنه و گوشیش هم خاموش بود ونمیتونست به جیمین زنگ بزنه .سریع به خونه برگشت. با سرعت به بالا رفت. بدون توجه به اینکه که چه کسی تو خونه هست یا نیست. همین که خواست از پله ها بره بالا. مادرش داد زد.
ریا:..................


ادامه دارد.....
حمایت یادتون نره.


کامنت 20
لایک 20
بازنشر 4

(بچه ها ببخشید یه مدت نبودم، لطفا شما هم حمایت کنید، که منم زود زود پارت هارو بذارم)

(بچه ها اون فلش تمام اطلاعات در مورد بار جونگکوک هستش که گم شده و جونگکوک فکر میکنه ا/ت دزدیده)
دیدگاه ها (۷)

سلامبچه ها کدوم برا تیزر رمان جدید خوبه بگید

Part:20جیمین :خب عزیزم میگفتی من میرفتم وسایلت رو میاوردمجیم...

Childhood love Last Part ا/توقتی زین با پوزخند امضا رو زد یه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط