به سانِ رود ...

به سانِ رود ...

که در نشیبِ درّه..سر به سنگ میزند..

رونده باش..

امیدِ هیچ معجزه ای ز مُرده نیست..

زنـــــده بــــاش ....
دیدگاه ها (۱)

دغدغهء روزمره ام ، بودن توست ! نفس کشیدنت .. ایستادنت .. خن...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند معنی کور شدن را گره ها می ...

گَر وا نمیکنی گِره ای خود گِره مشو ابرو گشاده باش چو دستت گ...

انسانهای بزرگ قیـافه ای بزرگ ندارند انسانهای بزرگ روحـی بزرگ...

زمان بی‌کرانه را تو با شمار عمر ما مسنج؛به پای او دمی‌ست , ا...

پریشانم ولی سر بر نمی‌دارم ز کابوسمچهل سال است در یک پیله‌ی ...

غزلی نگفته دارم، که کند ز تو حکایتبه چکامه چون سرایم، آنهمه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط