یه روز یه کامیون گلابی داشه میرفته که یه دونه از گلابیا م

یه روز یه کامیون گلابی داشه میرفته که یه دونه از گلابیا میوفته
گلابی داد میزنه: گلابیها گلابیها
گلابیها میگن :گلابی گلابی
گلابی میگه: گلابیها گلابیها
گلابیها میگن: گلابی گلابی
گلابی میگه: گلابیها گلابیها
ولی دیگه کامیون خیلی دور شده و صدای گلابی به گلابیها نمیرسه
گلابیها گوشی راننده رو میگیرن و به گلابی زنگ میزنن
ولی چه فایده گلابی ایرانسل داشته و ایرانسل تو جاده انتن نمیده
گلابی گوشی یکی از ادم هایی که تو جاده بودن رو میگیره و به گلابیها زنگ میزنه
گلابی تو گوشی به گلابیها میگه: گلابیها گلابیها
گلابیها میگن: گلابی گلابی
گلابی میگه : گلابیها گلابیها
گلابیها میگن: گلابی گلابی


























اون شوق و ذوقت تو حلقم واقعا میخوای ادامه داشته باشه؟!؟!
دیدگاه ها (۱)

من برگشتممممممپارت یکیوری: کوک یه لحظه گوش بده به جای اینکه ...

رمان بهترین من،پارت۲☆چویا سرشو رو زمین میزاره*گوشی چویا زنگ ...

lost leaves/رمان جیمین

𝑃𝑜𝑤𝑒𝑟 𝐺𝑎𝑚𝑒𝑃𝑎𝑟𝑡: 𝟹(صبح روز بعد شرکت K.V Global Investment)«سا...

نمیدونم از کجا باید شروع بکنم میدونم نمیخونید ولی من جدی نیا...

P24ویو دامیان وایی چه بدن نرم و لطیف و قشنگی داره دیگه واقا ...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۱

forced by your sideبه اجبار کنار تو part: 23رفتن داخل خونه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط