پارت ³

پارت ³

ات:فهمیدم داشت چی میگفت داشتم پرواز میکردم ولی به روی خودم نیوردم🗿

جیهوپ:ات
ات:جانم پدر
جیهوپ:میای بریم بیرون بستنی بگیریم
ات:واقعاا(ذوق)
جیهوپ:خنده اره بریم
و رفتیم بستنی هارو که دیدم چشمام داشت برق میزد
جیهوپ:کدوم رو میخوای
ات:من نخوردم تا حالا بستنی وقتی بچه بودم بستنی شکلاتی با بلوبری میخوردم و الانم همون شکلاتی با بلوبری رو میخوام امتحان کنم
جیهوپ:باشه
ات:تو چی میخوری
جیهوپ:منم میخوام مثل تو بخورم
ات:باشع
خلاصه هم داشتیم راه میرفتیم هم بستنی میخوردیم
که یهو یک مردی مزاحمون شد
مرده:به به چه دختره خوشکلی میای شبتو باهم بسازیم
جیهوپ میخاست بزنتش که من جلوشو گرفتم
و من محکم زدم تو دهنش که خون اومد
ات:یک بار دیگه مزاحمم بشی بدتر سرت میاد و رفتیم
جیهوپ ویو
یک مرده اومد مزاحم ات شد میخاستم بزنم که
ات خودش بدتر زد وایی چه دختر خفنیهه
جیهوپ:ات چیزیت نشد. ولی خوب زدی پس خیالم راحتع
ات:نه چیزیم نشد ولی برای چی خیالت راحته
جیهوپ:چون که میتونی از خودت مراقبت کنی
ات:بلععع ما اینیم
جیهوپ:اتتتتتتتتتتتتت
ات:بلععع
جیهوپ:رسیدیم
ات:😐😑
پیاده شدیم
جیهوپ:ات امروز میریم مهمونی دوست دخترمم میادو اون میشه مامان ناتنیت(بچها جیهوپ یک دوست دختر داره از وقتی کخ دوست دختر قبلیش فوت کرد اون هست)
ات:باشه
و خلاصه شب شد
و لباسمو پوشیدم خیلی خگشکل شده بودم و ارایشم کردم (میزارم
اسلاید دوم صورت ات اسلاید سوم لباس ات.)
ات اومد پایین خیلی جذاب شدع بود کع رفتیم سوار ماشین شدیم ولی من رو ات خیلی حساسم
ات:واو چه مهمونی خشکلی
جیهوپ:اره
وار شدیم(دوست دختر جیهوپ اسمش سانا عست)
دیدگاه ها (۰)

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

مربی موتور سوار

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

دختر کوچولوم

.......//برده ی زیبا//........

part:31کیسه بوکس ات اسلاید دومات با پا زده بود به کیسه بوکسش...

رمان تو خود منی

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط