از بهر تو افتادم ای دوست به میخانه

از بهر تو افتادم ای دوست به میخانه
سرمست می عشقم کم ده دوسه پیمانه

تو روی نهان کرده من شیفته ی رویت
لیکن به سراپرده مجنون شده دیوانه

قانع نشدم باتو صبر از دل من کم شد
روبا دگری می گو من نشنوم افسانه

من زاهد بیچاره گشتم ز خود آواره 
در شهر شدم شهره زین پس من و ویرانه
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAAFuoaddonyatiktak2pgXxCsxw
دیدگاه ها (۶)

تو یه لول دیگه جذابه>>>>

آبان این دردانه ی دلربای پاییزطناز و خرامانبا قدم های آهنگین...

صبحتون بخیر عزیزانم اخر هفته اتون بخیر و شادی تعطیلات بهتون ...

💗 صُبح‌بِخَیـر تَمآمِ دِلَمـ„تُـو بَخَند„تآ دُنـیـآ قَشَنگیَ...

درست مثل گل‌های وحشی،تو نیز باید به وجودت اجازه دهیهمه جا مج...

بی سوادترین آدما کسایی هستن که فکر میکنن سواد فقط همون تحصيل...

آدم‌ها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زند...

چالش‌های ویسگون🤩😍📢🧨#دیماهی لایک و بازنشر یادتون نره ♥️𖥻˓.ꞌꞋ⋆...

آدلر می‌گه: «#انسان_سالم کسی‌ست که #شجاعت #ناقص_بودن رو داشت...

ما همه، هم خوب و هم بد، هم خیر و هم شر هستیم؛و اگر شما هیچ ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط