part

part:13
name:عشق و جدایی


ویو کوک


بعد از رفتن تهیونگ و بورا بلند شدم و رفتم دنبالشون دیدم دارن با هم حرف می زنن به تمام حرفاشون گوش دادم... ولی دلم برای بورا نمی سوخت اون باید تاوان پس بده....

(پرش زمانی فردا صبح)


فردا صبح رفتم اتاق بورا هنوز خواب بود...نزدیکای دوازده بود که بیدار شد رفتم پیشش و چنتا عکس نشونش دادم بزای لباس عروسی تا انتخاب کنه براش بخرم انتخاب کرد داشتم می رفتم که گفت
+چرا من؟..
-منظورت چیه؟
+چرا منو انتخاب کردی...برای ازدواج..
-انقدر برات مهمه؟
+اوهوم...
-چون می خواستم خودم رو از دست مامان بابام نجات بدم بعدشم تو بعد از اوردن وارث برای خونه من از اینجا می ری... برای همیشه..

بعد درو بستم و رفتم از قیافش معلوم بود که ناراحت شد ولی مهم نبود واقعیت از این تلخ تر بود باید باهاش کنار بیاد .....اون ارزش این که برای من وارث بیاره رو نداره همه ی این ها برای انتقام منه...

ویو بورا

بعد رفتش توی شک جدی بودم یعنی من بعد از این که بچم رو دنیا بیارم باید اینجا رو ترک کنم..من نمی خوام از بچم دور باشم..ولی بچه اون رو هم نمی خوام...باید از اینجا برم...جایی که کسی نتونه منو پیدا کنه تا زندگی عادی داشته باشم..


(روز عروسی)



کامل اماده بودم و نزدیک بود که مهمونا بیان ...من هیچ کدوم از مهمون ها رو نمی شناختم یکم برام دشوار بود...فقط کاشک این کابوس تموم شه..راستش بعد از اون رو تهیونگ رو ندیدم اومیدوارم امروز ببینمش من واقعا بهش نیاز داشتم اون تنها کسی بود که من بهش اعتماد داشتم و ادم درستی بود...
(با صدای در به خودم اومد)
:خانموم باید الان برین پایین..
+الان میام..
:چشم...
بلند شدم خودم رو توی اینه برنداز کردم لباس عروس خیلی قشنگ بود ولی کاشک همون طوری بود که بچگی فکر می کردم درست مثل اون افکاری که داشتم...با کسی که دوست دارم زندگی می کنم...دانشگاه می رم و تا اخر عمر عاشق اون و بچه هام می مونم..
دیگه وقتش بود.....باید می رفتم از پله های عمارت پایین رفتم و رفتم سمت کوک دستم رو دورش حلقه کردم
-حواست به کارات باشه..
بعد در های عمارت به ارومی باز شد...جمعیتی توی حیاط بودن که برامون دست می زدن... افرادی که من حتی یک بار هم ندیدمشون....


ممنون از توجه شما برای خوندن رمان فیک😊💗
دیدگاه ها (۷)

part:14name:عشق و جداییویو بوراواقعا نمی دونم چرا با کوک ازد...

part:15name:عشق و جداییویو بورا-یک هفته بهت فرصت می دم...برا...

part:12name:عشق وجداییویو بورابه همراه اجوما به سمت یک راهرو...

part:11name:عشق وجداییویو بورابعد از رفتن تهیونگ خیلی حس بهت...

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط