سفرکردی ومن ماندم.

سفرکردی ومن ماندم.

امیدِ جستجویم رفت.

سکوتم باز می گوید.

دلیل گفتگویم رفت...

یکی میگفت با یک گُل.

نمی آید بهار ...

اما تماشا کُن ز دوریت.

بهارِ آرزویم رفت
دیدگاه ها (۱)

از یاد من برو خسته ام.....

دلتنگى كه ازحد بگذردبه‌هيچكس رحم‌نميكندسريع به چشم ها روى مى...

چــــــــه داری در اَعـــــــماق چـــــشمـــــانتَایـــــــن...

ڪسی ڪہ توتنهاییش خوشحالہ خیلي وقتہآب از سرش ڪَذشتہ ...!!!

دو جوان بودند؛ یکی معتقد بود از دستش کاری بر نمی آید ، دومی ...

👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 گفتم بهار 🌸 خنده زد و گفت: ای...

در جنبش اندرآور زلف عبرفشان رادر رقص اندرآور جان‌های صوفیان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط