Part ¹¹
Part ¹¹
ات ویو
محکم دستمو گرفته بود
دقیقا همون جایی که زخم شده بود
و کشیدم پشت درخت
یکدفعه سوزش ناباورانه ای حس کردم
اون الان رو من دست بلند کرد ؟
دنیا انگار رو سرم خراب شد
صدای شکستن قلبمو شنیدم
شاید غیر قابل باور باچه
ولی من شنیدم
شنیدم....
شنیدم...
محکم از گلوم گرفت
پاهام از زمین جدا شد
اونقدر قوی بود
با یکدست که زیرگلوم بود
بلندم کرده بود
داشتم خفه میشدم
مرگو داخل چشمام دیدم
تقلا میکردم و گریه میکردم
از چشماش خون میبارید
سعی میکردم دستشو بردارم
کوک: که میخوای skسی برقصی ؟(خیلی ترسناک و درحال کشتن ات)
قیافه ی قرمزش
و چشمای قرمزش
تنها چیزی بود که ازش ندیده بودم
بعد کمی مکث دستاشو محکم تر کرد
کوک: یا انتخاب میکنی پیشم بخوابی یا بوس کنی اگر گزینه دیگه ای انتخاب کنید همینجا میکشمت(خیلی ترسناک و درحال کشتن ات)
شاید تمام این اتفاقات کلا دو دقیقه بوده
ولی دیگه نفسی برای من نمونده بود
بعد دو دقیقه که ولم کرد افتادم زمین و به سرعت نفس میکشیدم
کوک ویو
ولش کردم
و بهش نگاهی انداختم
تازه فهمیدم چی کردم
وای خدایا داشتم میکشتمش
به قیافه مظلوم درحال گریش
که همش سرفه میزد دقت کردم
چه گوهی خوردم(دور از جونت)
از شونه هاش گرفتم و یکم تو صورتش فوت کردم تا بتونه بهتر نفس بکشه
وقتی سرفه کرد خون بالا آورد
چه گندی زدم چرا داره خون بالا میاره
بدبخت شدم(دور از جونت)
اعذاب وجدان گرفته بودم
این چه کاری بود
با دستمال دور دهنشو پاک کردی
امیدوارم به هیچکس نگه
باید بعدا ببرمش دکتر
تمام اتفاقات همش تو ذهنم تکرار میشد
اعذاب وجدانش داشت به کشتنم میداد
من داشتم عشقمو میکشتم
بغلش گرفتم تا وقتی حالش خوب بچه
وقتی حالش خوب شد
بلندش کردم
کوک: یادت باچه بهت چی گفتم
ات ویو
مرگو جلوی چشمام دیدم
نفس های آخرم بود
اگه یکم دیر تر ولم میکرد الان مرده بودم
کلی سرفه کردم
تمام سرفه هام با خون بود
چطور دلش اومد
کمکم کرد بلند شم
دستمو از دستش کشیدم
ات:دستت اهم اهم به من اهم نخوره (اهم یعنی سرفه با خون و سرد میگفت)
حالم خیلی بد بود
رفتیم نشستیم
کوک با قیافه خیلی ترسناک نگام کرد
ات :من ..من گزینه ی.....
شرط پارت بعد
لایک ³⁵
کامنت ³⁵
ات ویو
محکم دستمو گرفته بود
دقیقا همون جایی که زخم شده بود
و کشیدم پشت درخت
یکدفعه سوزش ناباورانه ای حس کردم
اون الان رو من دست بلند کرد ؟
دنیا انگار رو سرم خراب شد
صدای شکستن قلبمو شنیدم
شاید غیر قابل باور باچه
ولی من شنیدم
شنیدم....
شنیدم...
محکم از گلوم گرفت
پاهام از زمین جدا شد
اونقدر قوی بود
با یکدست که زیرگلوم بود
بلندم کرده بود
داشتم خفه میشدم
مرگو داخل چشمام دیدم
تقلا میکردم و گریه میکردم
از چشماش خون میبارید
سعی میکردم دستشو بردارم
کوک: که میخوای skسی برقصی ؟(خیلی ترسناک و درحال کشتن ات)
قیافه ی قرمزش
و چشمای قرمزش
تنها چیزی بود که ازش ندیده بودم
بعد کمی مکث دستاشو محکم تر کرد
کوک: یا انتخاب میکنی پیشم بخوابی یا بوس کنی اگر گزینه دیگه ای انتخاب کنید همینجا میکشمت(خیلی ترسناک و درحال کشتن ات)
شاید تمام این اتفاقات کلا دو دقیقه بوده
ولی دیگه نفسی برای من نمونده بود
بعد دو دقیقه که ولم کرد افتادم زمین و به سرعت نفس میکشیدم
کوک ویو
ولش کردم
و بهش نگاهی انداختم
تازه فهمیدم چی کردم
وای خدایا داشتم میکشتمش
به قیافه مظلوم درحال گریش
که همش سرفه میزد دقت کردم
چه گوهی خوردم(دور از جونت)
از شونه هاش گرفتم و یکم تو صورتش فوت کردم تا بتونه بهتر نفس بکشه
وقتی سرفه کرد خون بالا آورد
چه گندی زدم چرا داره خون بالا میاره
بدبخت شدم(دور از جونت)
اعذاب وجدان گرفته بودم
این چه کاری بود
با دستمال دور دهنشو پاک کردی
امیدوارم به هیچکس نگه
باید بعدا ببرمش دکتر
تمام اتفاقات همش تو ذهنم تکرار میشد
اعذاب وجدانش داشت به کشتنم میداد
من داشتم عشقمو میکشتم
بغلش گرفتم تا وقتی حالش خوب بچه
وقتی حالش خوب شد
بلندش کردم
کوک: یادت باچه بهت چی گفتم
ات ویو
مرگو جلوی چشمام دیدم
نفس های آخرم بود
اگه یکم دیر تر ولم میکرد الان مرده بودم
کلی سرفه کردم
تمام سرفه هام با خون بود
چطور دلش اومد
کمکم کرد بلند شم
دستمو از دستش کشیدم
ات:دستت اهم اهم به من اهم نخوره (اهم یعنی سرفه با خون و سرد میگفت)
حالم خیلی بد بود
رفتیم نشستیم
کوک با قیافه خیلی ترسناک نگام کرد
ات :من ..من گزینه ی.....
شرط پارت بعد
لایک ³⁵
کامنت ³⁵
- ۱.۵k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط