سالهای سال

سالهای سال
خودم را برای این که تا ریل های قطار همراهیش نکردم سرزنش کردم
بعد از رفتنش تمام ساعاتم را در راه اهن گذراندم
می گفتم اگر در سیاهی گم شده باشد...
نکند در تاریکی محض چشم به راه فانوسی در دستان من است...
در خیالاتم پرسه میزدم تا این که دیدمش...
آری من او را بر زیر خورشید تابان به همراه همان کسی که برایش پیشه من دم از وفا و دوستی میزد دیدمش...
خدارا شکر که در این مدت او محتاج فانوس شکسته ی قلبه من نبوده ...
دیدگاه ها (۱)

از ھرچی بخوام میزارم اون نفله ھم نمیتونه ھیچ گوھی بخورہ من ب...

♨️بقائی: ارتقای امنیت تنگه هرمز مستلزم لغو کامل تحریم‌های آم...

♨️دسترسی هکرها به اطلاعات ۵۰۰ افسر اطلاعاتی عربستان🔹گروه «دف...

♨️عذرخواهی محسن برهانی از بهادری جهرمی پس از محکومیت در دادگ...

♨️ایران دوباره قهرمان المپیاد نجوم و اخترفیزیک شد🔹تیم ملی ال...

♨️نیروهای مسلح یمن کنترل منطقه اخمور را به دست گرفتند و به س...

داداشہ بانو حنا ھستم کلی کار دارہ فعلا داشیتون رو اکشہ الان ...

🎥ایرانی خارج نشین یازده سال پیش فرمایش امام خامنه ای شهید را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط