دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را

دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را

از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد
بادی که می‌دزدد برای من صدایت را

روی زمین بودی و من در ماه دنبالت
باید ببخشی شاعر سر به هوایت را

تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار
در مشت خود جا داده باشم بی‌نهایت را

زود است حالا روی پاهای خودم باشم
از دست‌های من نگیری دست‌هایت را

هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت
انگار می‌بینند در من رد پایت را

بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی
گنجشک‌ها خانه به خانه ماجرایت را 

وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من

باید بنوشی با خیال تخت چایت را !
دیدگاه ها (۶)

در دلت یک غم زیباست ، دلم می گوید خسته از شاید و اما ست، دل...

در بدترین ما آنقدر خوبی هست ؛و در بهترین ما آنقدر بدی هست ؛ک...

ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺷﻬﺮ ﻣﯿﮕﺬﺷﺘﻢ ، ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ...

آدَم ها می آیَند.. دَردهارا میخوانَند...... اَگر خوشِشان آمَ...

نمیتوتم زمستان بذارم یا پاییز نمیخوام بی کران زیبای دلتنگ را...

چندپارتی از جیمین Prince of the seas ( پرنس دریاها )پارت چها...

رمان زیر نور خاموش سئول... ---پیشانی‌ات هنوز روی سینه‌ام بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط