پارت سیزدهم
پارت سیزدهم
گوجو رفت کنار مگومی روی تخت نشست و گفت : مگومی من عاشق شدم
مگومی که تعجب کرده بود گفت : کدوم بدبختی هست حالا
گوجو : ا٫ت
مگومی : چی ؟ خواهر یوجی رو می گی ؟
گوجو : آره
مگومی : بزار یک چیزی رو بهت بگم یوجی خواهرش و خیلی دوست داره و اگه بفهمه و عمرا اجازه بده تو اون و ببینی
گوجو : آخه چرا ؟
مگومی : چرا . چون توی احمقی و بی مسولیتی
گوجو : ......
مگومی : به هر حال خود دانی
مگومی گوجو رو پرت کرد بیرون
گوجو : ولش کن بابا اصلا من برای چی رفتم پیش مگومی باید برم پیش یکی که از این چیزا سر در بیاره
گوجو در اتاق نوبارا رو باز می کن و می گه : نننوووبباارررااا ( نوبارا ) باید باهات مشورت کنم
نوبارا : ببینم عاشق شدی ؟
گوجو : از کجا فهمیدی
نوبارا : از روی نگاهت به ا٫ت-سان
گوجو : یعنی آنقدر ضایع بودم ؟
نوبارا : هههممم ( هم ) نه اونقدرا ولی من این چیزا رو خوب می فهمم
گوجو : پس بگو چیکار کنم
نوبارا : ببین اول باید ......
پایان پارت سیزدهم ❤️
گوجو رفت کنار مگومی روی تخت نشست و گفت : مگومی من عاشق شدم
مگومی که تعجب کرده بود گفت : کدوم بدبختی هست حالا
گوجو : ا٫ت
مگومی : چی ؟ خواهر یوجی رو می گی ؟
گوجو : آره
مگومی : بزار یک چیزی رو بهت بگم یوجی خواهرش و خیلی دوست داره و اگه بفهمه و عمرا اجازه بده تو اون و ببینی
گوجو : آخه چرا ؟
مگومی : چرا . چون توی احمقی و بی مسولیتی
گوجو : ......
مگومی : به هر حال خود دانی
مگومی گوجو رو پرت کرد بیرون
گوجو : ولش کن بابا اصلا من برای چی رفتم پیش مگومی باید برم پیش یکی که از این چیزا سر در بیاره
گوجو در اتاق نوبارا رو باز می کن و می گه : نننوووبباارررااا ( نوبارا ) باید باهات مشورت کنم
نوبارا : ببینم عاشق شدی ؟
گوجو : از کجا فهمیدی
نوبارا : از روی نگاهت به ا٫ت-سان
گوجو : یعنی آنقدر ضایع بودم ؟
نوبارا : هههممم ( هم ) نه اونقدرا ولی من این چیزا رو خوب می فهمم
گوجو : پس بگو چیکار کنم
نوبارا : ببین اول باید ......
پایان پارت سیزدهم ❤️
- ۸۸
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط