فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت چهل و هفتم:

میخواست بخش زنانه‌ی وجودشو‌ بخاطر ظرافت توی نگاهش ببوسه و بخش مردانه‌ی وجودشو بخاطر غرور و رها کردنش بزنه و میخواست تمام وجودشو لمس کنه

ریندو،کف دستشو به صورتش کشید،احساسات دوباره بهش فشار آوردن و لایه های اشک توی چشم هاش جمع شدن...

اینبار به خودش اجازه داد که دستشو روی پای سانزو بزاره و از لرزش عصبی بدنش جلوگیری کنه:میخواستی درمورد چی حرف بزنی؟

سانزو،آرنجشو‌ به بک سیت کاناپه تکیه داد و انگشتاشو‌ توی موهای ریندو فرو کرد:میخواستم بگم متاسفم،از همون اولین باری که به اون دختر گارسون نگاه کردم و رو مخت رفتم!

ریندو،بغض کرده خندید-اجازه داد اشکهاش پایین بیان و شوری شونو روی لبهاش حس کرد-یه لایه نازک عرق سرد روی کل تنش نشسته بود

:یادت میاد؟ فرداش مایکی اومد سراغم چون زده بودم زیره سینی توی دست دختره!

سانزو دوباره پاشو تیک وار‌ تکون داد،اما ریندو دستشو برنداشت-در مقابل نوازش وار روی زانوش دست کشید و سانزو،دست دیگه‌شو روی دست سرد ریندو گذاشت

ریندو گفت:اون باری که-گوشیتو زده بودن و بهم مسیج دادنو یادته؟

دستش زیره دست سانزو فشرده شد-سانزو پلکهاشو روی هم فشرد و رین،به قطره‌ی درشت اشکی که از هردو چشمش پایین میومد نگاه کرد

سانزو،لبهاش میلرزیدن،صداش گرفت و مخاط بینیش،زیره دماغش رد انداخته بود-تمام بدنش از اضطراب،تنش داشت اما گفت:اونباری که توی جنگل کردمت رو میگی؟ وقتی دیر رسیدیم به جلسه چون تو قش کردی؟

ریندو دستشو مشت کرد و بهش کوبید:تو منو نکردی عوضی!

سانزو،دستشو روی رد دردناک ضربه ماساژ داد:آره...اره-الان یادم افتاد!

دست راستشو که با موهای ریندو بازی میکرد جلو برد و چتری های نامنظمشو‌ عقب زد:این جای همون زخمه‌ست،همون روز که بهت حمله کردن!

قبل از اینکه ریندو حرکت کنه-سانزو خودشو جلو کشید،دو طرف صورت ریندو رو گرفت و رد زخم رو بوسید و بعد،دستاشو دورش پیچید

سالهای زیادی از آخرین باری که اینطور توی بغلش نگهش داشته بود میگذشت-خیلی سالها،نزدیک ده،دوازده سال!

ریندو عطر خنک سانزو رو نفس کشید-هرکاری کرده بود سانزو حاظر نشده بود که عطرشو عوض کنه،هنوزم همون بود و هنوزم ریندو رو توی خاطرات زیادی دفن میکرد

اما ران عوض شده بود-ران خودشو و عطرش و حتی زندگیشو عوض کرده بود،ران بخاطر سویون از خودش هم گذشته بود

ریندو فکر کرد "عشق اینجوریه"
بالاخره سانزو خودشو عقب کشید و با آستینش بینیشو پاک کرد:من فقط...میدونی!

ریندو حرفشو قطع کرد:باید میومدم دنبالت-نباید میزاشتم توی اون شب ول کنی بری،من مغرور بودم-تمام این مدت ران رو بهانه میکردم!

خندید،تلخ و بی حوصله و دستشو توی هوا تکون داد:آخه هرکی جای اون باشه،وقتی بفهمه برادرش داره با رفیقشون اون هرزگی-

دستش،دوباره توی دست های سانزو قفل شد:عشق بازی-دیگه نگو هرزگی‌...لطفا!

       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ  ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌  
ㅤׁ  ᨦദ   ֹֹ  🔗  ˳
دیدگاه ها (۳)

گل های تو خونه پیج دومم هم فالو کنید

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

داشتم مانهوا میخوندم به این صحنه ی جذابببب برخوردم🎀🎀🎀

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط