PAR

#PAR𝗧 : 45
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
جونهی:لارا..من
چشمام پر از اشک شد نگاهمو به تهیونگ دادم و گفتم
لارا:تروخدا..مافیا نباش
جونهی سرش رو پایین داد و با یه ببخشید فهمیدم که درست فکرکردم.
بین این همه ادم چرا جونهی؟
سرش رو کمی بالا اورد که زل زدم تو چشمام و جدی گفتم
لارا:منو بکش!
جونهی:چ..چ
داد زدم
لارا:گفتم منو بکش
جونهی:مزخرف نگو...هیچ وقت همچین کاری نمیکنم.
یقشو گرفتم و گفتم
لارا:پس من میکشمت
جونهی:اگه میتونی..قبوله
توی چشماش هیچ گونه از شوخی وجود نداشت اخه من چطور میتونم یه نفر رو بکشم؟اونم جونهی!کسی که بچگیمو باهاش گذروندم و مثل برادرم میدونمش
به سمت تختم حرکت کردم و نشستم کنارش بالشمو برداشتمو بـغـلش کردم اروم سرمو توی بالش فرو اوردم و شروع کردم به هق هق جونهی سریع اومد و کنارم نشست
جونهی:بابت همچی متاسفم.
تاسف چه تاثیر گذار الان مثلا متاسف بودن تو درد منو خوب میکنه؟پدر مادرمو زنده میکنه؟حال منو خوب میکنه عجب خریه اینم (بچه ها شخصیت لارا یکم فانه ✨😂)
چند دقیقه گذشت که جونهی گفت
جونهی:درباره اون موضوع..
نگاش کردم که گفت
جونهی:منو نیلی باهمیم..و الانم اگه فکرمیکنی یه مافیای ادم کشم اشتباه میکنی باور کن از اول بازی تا الان هیج اسیبی به هیچ شهروندی نرسوندم..
با بغض ادامه داد
جونهی:اگه سرووضعم اینه بخاطر اینکه نزدیک بود نیلی رو از دست بدم..فقط از دست چندنفر نجاتش دادم
لارا:خوب!
جونهی:تعجب نکردی؟
لارا:این چندوقت انقد اتفاق های عجیبی افتاده که اگه بگی نیلی حـا.ملست هم باور میکنم
جونهی:اونقدر پیش نرفته
لارا:هومم..امیدوارم خوشبخت بشین .
جونهی تشکری کرد و رفت سرجاش
تو این بازی یا مافیا برندست یا شهروند جونهی مافیاست و نیلی هم شهروند پس یکیشون زنده میمونه..البته اگه نیلی واقعا شهروند باشه احتمال برد مافیا بیشتره یعنی احتمال زنده موندنم خیلی کمه ولی باید تلاشمو بکنم تهیونگ رو نجات میدم حتی حاضرم جونمم بخاطرش فداکنم دیگه به چیزی فکرنکردم و چشم هامو بستم..
...
توی اتاقی گرم و تاریک بودیم فقط چندتا شمع دور حموم بود که فضا رو رمانتیک کرده بود توی وان حموم درحال بــ.سـیدن فرد غریبه ای بودم تو خواب غریبه ولی بیداری از اشنا هم اشنا تر«غریبه اشنا دوستت دارم بیا ...
منو همرات ببر به شهر قصه ها ...
بگیر دست منو...»
این اهنگ پلی بود بی وقفه همو میـبو.سیدیم
چیز سفتی به لبم برخورد کرد و باعث کمی درد بین لـبام شد ازش جدا شدم و سرم رو پایین انداختم
جونگکوک:چیشد؟منصرف شدی؟
نگاهمو به بدن عضـله ایش دادم اروم دستمو گذاشتم روی سیکـ.س پک هاش و گفتم
لارا:نه فقط..فقط پیرسینگت اذیتم میکنه
جونگ کوک اروم و مردونه خندید ، تو یه حرکت پیرسینگ لـبش رو در اورد و انداخت روی زمین خمـ.ار به لـبام نگاه کرد و گفت
جونگکوک:هرچیز که باعث اذیت شدنت باشه رو نابود میکنم..حتی اگه خودم باشم .
...
با صدای الارم از خواب پریدم...با تعجب به اطرافم نگاه کردم تنها صدایی که به گوشم میرسید صدای شکمم بود که بخاطر گرسنگیم سروصدا میکرد
لارا:فـا.ک! این خواب چه معنی میتونه داشته باشه؟
گیچ سرم رو خاروندم که تهیونگ هم بیدار شد با دیدنم گفت
تهیونگ:خوبی؟چرا رنگت پریده
لارا:خوبم...فقط خیلی گرسنمه
تهیونگ بلند شد به سمت کیفش که روی زمین بود رفت و کیکی ازش بیرون اورد
تهیونگ:فعلا با همین سر کن بعدا از بوفه برات یه چیزی میارم
سرم رو به معنی باشه تکـون دادم کیک رو ازش گرفتم و گذاشتم روی تختم یه دست لباس برداشتم یه کراپ سفید و یه شلوار بگ مشکی همین هارو داشتم و مجبور به پوشیدنشون شدم کت مشکی و چرمی هم برداشتم و روی کراپ پوشیدمش خیلی به لباسم میومد
از اتاق بیرون اومدم
❗: لئو فرانسوا شب گذشته توسط مافیا گشته شد لئو فرانسوا کارگاه بود .
لارا:کارگاهی که تا الان هیچ غلطی نکرده..ولی یارو فرانسوی بود خدابیامرزتش
❗: بک فلورا شب گذشته توسط مافیا گشته شد بک فلورا شهروند بود .
دیدگاه ها (۱۶)

#P𝗔R𝗧 : 44〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 43〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

Part:90لارا : رفتیم داخل باورم نمیشد تهیونگ جلوم بود اما نه ...

شوالیه تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط