فاطمه سه ساله بود که پدرش شهید شد ...

فاطمه سه ساله بود که پدرش شهید شد ...
دانشگاه که قبول شد ، همه گفتند : با سهمیه قبول شده !!!
ولی هیچوقت نفهمیدند کلاس اول وقتی خواستند به او یاد بدهند که بنویسد : " بابا " !
یک هفتــــــــــه در تب ســــــــــــــــــــوخت ....
دیدگاه ها (۳)

معاملهp1باران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌ها روی شیشه‌های ب...

عشق مافیا :)) پارت سه:ات لباس های بعد حمومش رو آماده کرد و ر...

انسان ممکن به خطا هست. ولی خدایی بعضی جا ها.رعایت کنید

بیوگرافی

سناریو:زخم التیامی/ پارت بیوگرافینیهی بعد میلیارد ها سال پار...

پارت بیستم"ویو نیلسو"*کلاس تموم شد و من و نارا و کامیلا وسای...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌ودوم: ماه و زخم‌ها---او رفت. در را کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط