پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تر

پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تر
اگرچه منزوی بودم شدم سر در گریبان تر

تو چنگیز مغول بودی، دلت از جنس آهن بود
کسی بیش از من ساده نخواهد شد خراسان تر

دلت هم گیر سیبی سرخ، هم در بند گندم بود
مرا هر لحظه بیش از پیش می کردی پشیمان تر

برو آسوده خاطر تر که بیش از این نمی میرم
شده بعد از تو شب هایم کمی شام غریبان تر

نباشی درد باشی درد در هر حالتی دردی
غم من کم نبود اما کنارت شد فراوان تر

گمانم سرنوشتم هم تبانی داشت با چشمت
خزان می خواست جانم را تو را اما بهاران تر

مرا مانند گیسویت خدا آواره می خواهد
پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تر
دیدگاه ها (۱)

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

پریشان بوده ام با تو، شدم بی تو پریشان تراگرچه منزوی بودم شد...

.همچو روز آخری، عیدت به پایان می شودهر دلی در عاشقی، اینگونه...

بانوی اردبیهشت

#مثل‌گیسویی‌که‌باد‌آن‌را‌پریشان‌می‌کندهر دلی را روزگاری عشق ...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می کند ...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کندهر دلی را روزگاری عشق و...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کندهر دلی را روزگاری عشق و...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کندهر دلی را روزگاری عشق و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط