آدمی در آغوش خدا غمی نداشت

آدمی در آغوش خدا غمی نداشت

پیش خدا حسرت هیچ بیش و کم نداشت

دل از خدا برید و در زمین نشست

صد بار عاشق شد و دلش شکست

به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود

یادش آمد یه روز دل خدا را شکسته بود...
دیدگاه ها (۱)

آن روز که زمین، آخرین حجت خدا را در آغوش گرفت،چراغ امید در د...

عاشقانه های شبنم

مینی فیک

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 9سرباز 1: هوی چرا کشتیشسرباز 2:...

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

بعضی آمدن‌ها،فقط ورقِ تقویم را عوض نمی‌کنند؛حالِ جهان را عوض...

P9جئون چند ثانیه به پنجره خیره ماند. چراغ بخش غربی هنوز روشن...

( last minute )

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒هانا آن شب گریه نکرد.حداقل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط