با لب و بوسه رقم زن شب ویران شدنم را
با لب و بوسه رقم زن شب ویران شدنم را
ودر اغوش خود هم بستر طوفان شدنم را
تو که وا میکنی از پیرهنت دکمه ی اول
به تماشابنشین خوب پریشان شدنم را
ریشه کن در همه جا ،در همه ی رگهایم
قد بکش باور بارانی گلدان شدنم را
همگان کافر چشمت شده و من آن بی دین
که توبانی شده ای شوق مسلمان شدنم را
تو یه معمار بزرگی ، ومن این کوچه ی بن بست
تو خودت ریخته ای طرح خیابان شدنم را
من بجز آدم معمولی و گمنام نبودم
مکتب چشمان توآموخته انسان شدنم را
تو همان ذره ی بنیادی و خاصی در جانم
بی گمان باتو جهان دید فراوان شدنم را
گله ای آهو و میش از دل چشمان تو رم کرد
ای خوشا گله ی چشمان تو چوپان شدنم را...
با تو من حاکمم و پادشه هردو جهانم
پس نگیرید زمن فرصت سلطان شدنم را
بروی گریه امانم ندهد.چشم من ابریست
نشنیدی مگر آوازه ی باران شدنم را؟
ودر اغوش خود هم بستر طوفان شدنم را
تو که وا میکنی از پیرهنت دکمه ی اول
به تماشابنشین خوب پریشان شدنم را
ریشه کن در همه جا ،در همه ی رگهایم
قد بکش باور بارانی گلدان شدنم را
همگان کافر چشمت شده و من آن بی دین
که توبانی شده ای شوق مسلمان شدنم را
تو یه معمار بزرگی ، ومن این کوچه ی بن بست
تو خودت ریخته ای طرح خیابان شدنم را
من بجز آدم معمولی و گمنام نبودم
مکتب چشمان توآموخته انسان شدنم را
تو همان ذره ی بنیادی و خاصی در جانم
بی گمان باتو جهان دید فراوان شدنم را
گله ای آهو و میش از دل چشمان تو رم کرد
ای خوشا گله ی چشمان تو چوپان شدنم را...
با تو من حاکمم و پادشه هردو جهانم
پس نگیرید زمن فرصت سلطان شدنم را
بروی گریه امانم ندهد.چشم من ابریست
نشنیدی مگر آوازه ی باران شدنم را؟
- ۱.۹k
- ۱۰ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط