حرف های ناگفته

| حرف های ناگفته |
بارها برایم پیش آمده
آنقدر زیاد که دیگر حسابش از دستم در رفته است
بارها شده است زیر یک عکس تکنفره ، زیر یک نوشته ، زیر یک دردودل
زیر یک عکس چنده نفره ، زیر یک عصیان یا زیر یک لطیفه
دلم میخواسته چیزی بنویسم ، دلم میخواسته در موردش حرف بزنم
دلم میخواسته بنویسم فلانی جان این عکست چقدر خوب است ،
چقدر خنده به تو می آید ، اصلا میدانی تو همیشه باید بخندی ، حیف تو نیست آخر؟
حیف این معجزه ات نیست که اینطور قراموشش کرده ای ؟
دلم میخواسته بگویم فلانی جان این لباس رنگ و وارنگ چقدر به تو مزه میدهد ،
اصلا تو همیشه همین رنگ را بپوش ، این رنگ ، رنگ خودت است ،
انگار که سندش را به نام ت زده باشند .
دلم میخواسته پای دردودل فلانی بگویم آخ ..
آخ که میفهممت ، آنقدری که کاش الان درکنار تو بودم و تا جایی که بیهوشی مجال میداد با تو درباره همه چیز حرف میزدم ،کاش،کاش که پیشت بودم ..
بارها و بارها این اتفاق برایم پیش آمده که همه ی حواسم را جمع کرده ام
و حرف های دلم را برای کسی نوشته ام
و بعد روی صندلی قِل خورده ام به سمت عقب ، چشمانم را ریز کرده ام و نگاهی به کل نوشته انداخته ام
بعد قُرولندی با خود کرده ام
و در یک چشم برهم زدن هر آنچه که در دلم بوده و نوشته بودم را از بیخ و بن پاک کرده ام
یک نوع فراموش کردن بزرگ .

میدانی در درون دلم آنقدر حرف های ننوشته و نزده ؛ اما حفظ کرده دارم که آن سرش ناپیدا ،
یک لیست از آدم هایی که قرار بود با آنها کلی حرف داشته باشم ، اما نشد که نشد
حرف هایی که شاید مسیر زندگی هر کداممان را هزاران درجه تغییر میداد
حرف هایی که خوردنشان همچون سر کشیدن جام زهری میماند که نمیکشت
اما مرگ را برایت به آرزو تبدیل میکرد.
گاهی اوقات میبینمشان
برای لحظه ای به چشمانشان نگاه میکنم
و گاهی هم به آنها فکر میکنم
و در دلم آرام میگویم
فلانی جان ای کاش آن روز ، آن حرف ها را به تو گفته بودم
ای کاش آن پیام بی مصب را گذاشته بود
ای کاش تو میدانستی که در همه ی این روزهای سریع السیر
در من و در دنیای درونم چه خبر است ،
ای کاش میدانستی
و در دنیا
هیچ چیز سنگین تر از حرف های نگفته نیست
هیچ چیز ..
همین .
دیدگاه ها (۲)

در زندگیمان بغل‌دستی‌های زیادی داریم ،خیلی‌ها در همان رحم ما...

"دوست دارید بدانید چه کسی عکس پروفایل شمارا چک می کند؟!"بگذا...

مراقب دست هایت باش.نکند هرکسی که از راه رسید بخواهد سردیِ د...

کاری ندارم که خدا رو قبول دارید یا که نهکاری ندارم که دین دا...

🌱🍒منم با خنده خوش اما به غم محکوم بودم ز حالی نابسامان و چو ...

‌‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌ بیخیال زندگی تو ‌‌‌ ‌ ‌...

ادامه ی سناریوی استری کیدز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط