من تب زده بیمار و تو انگار نه انگار

من تب زده بیمار و تو انگار نه انگار
لب تشنه‌ی دیدار و تو انگار نه انگار

از چشم تو افتاده‌ام و زیر عبورت
له می‌شوم این بار و تو انگار نه انگار

بی‌مرگ نشد لایق چشمان تو باشم
حالا شدم انگار و تو انگار نه انگار

من را به گناهی که نگاه تو  درآن بود
بردند سر دار و تو انگار نه انگار

اوج غم اين قصه در اين شعر همين جاست
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار

دل‌تنگی و بی‌هم‌نفسی حال خرابی‌ست
روی دلم آوار و توانگار نه انگار

دور از تو شده سنگ صبور من دل تنگ
یک گوشه‌ی دیوار و تو انگار نه انگار

جان می‌کنم و محو تماشایی و هر روز
این حادثه تکرار و تو انگار نه انگار

با عشق تو می‌مانم و می‌میرم اگر چه
من می‌شوم آزار و تو انگار نه انگار

#ستایش_قلب_سربی
دیدگاه ها (۰)

💞💞عشق یعنی سوختن ساختن عشق یعنی تانفس هست تاختن عشق یعنی الت...

از تماشای تو هر کس رو به حیرانی روداختیار از دست مجنون های ت...

این آتش عشق می‌پزاند ما را  هر شب به خرابات کشاند ما رابا اه...

‌‌‌‌‌‌‌‌حیف ڪہﺩستِ دﻝِمن روشدهاین دلِ ماتم زده …جادو شده… عا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط