عشق یا انتقام

{عشق یا انتقام؟...}
part:5

دلش نمیخواست از خواب بیدار بشه اما کار هایی داشت که باید انجام میداد...

جونگ‌کوک:آه لعنتی!میخوام بخوابم خفه شو آلارم مسخره!(داد)

با دستش آلارم رو خاموش کرد و دوش کوتاهی گرفت...

جونگ‌کوک:امروز،پیدات میکنم...

«یک ماه بعد»

جونگ‌کوک تمام قضیه کیم تهیونگ رو فهمید...اینکه اون پیام ناشناس و بسته از طرف خوده تهیونگ بوده...

جونگ‌کوک:پس...بزرگترین مافیای کره تو بودی...

با دستش عرق رو شقیقه اش رو پاک کرد...فصل تابستان بود و هوا خیلی گرم...با کنترل کولر رو روشن کرد و روی کاناپه دراز کشید...نقشه ای کشید...به همکاراش زنگ زد تا نقشه رو به اون ها هم بگه

جونگ‌کوک:خوب گوش کنید بچه ها

همه:چشم!

جونگ‌کوک:نقشه اینه...من به عنوان خدمتکار وارد عمارت کیم میشم و پس از چند روز که بهم اعتماد کرد دستگیرش میکنم!چند نفر میخوام که هوای من و داشته باشن و چند نفر دیگه وقتی خبر دادم میریزین داخل عمارت!مفهومه؟!

همه:بله قربان!

جونگ‌کوک:خوبه...

«عمارت تهیونگ»

درحالی که داشت با گوشی اش ور میرفت دره اتاقش به صدا در اومد...

بادیگارد:قربان میتونم بیام داخل؟!

تهیونگ:آره بیا

بادیگارد آروم در و باز کرد...

بادیگارد:قربان این پسر میگه خدمتکار جدید عمارته!

تهیونگ:جدی؟مشخصاتت؟!

جونگ‌کوک:اسمم جونگ‌کوکه و ۲۰ سالمه وقتی ۱۰ سالم بود یه مافیای عوضی پدر و مادرم رو کشت...

تهیونگ تو ذهنش:پس...یه پسر داشتی جعون

تهیونگ:خوبه آجوما قوانین رو بهت میگه

جونگ‌کوک تعظیم کوتاهی کرد و وارد آشپزخانه شد

جونگ‌کوک:سلام آجوما من جونگ‌کوک هستم ۲۰ سالمه

آجوما:سلام پسرم من آجوما هستم ۵۶ سالمه بیا قوانین رو بهت بگم

جونگ‌کوک:چشم

آجوما:اول از همه باید رعیس رو ارباب صدا میکنی،دوم نباید هیچوقت اسمش و بگی!،سوم همیشه بهش میگی چشم،چهارم راس ساعت ۷ صبح بیدار میشی و صبحانه ارباب رو براش میبری و راس ساعت ۱۲ شب باید تو اتاقت باشی،پنجم هیچوقت راجب زندگیش ازش سوال نکن،ششم طبقه بالا یه اتاقی هست که رنگش قرمزه به هیچ عنوان وارد اون اتاق نمیشی وگرنه ارباب شکنجه ات میکنه!ادامه قوانین هم بعدا بهت میگم!

جونگ‌کوک:ممنونم چه کمکی از دستم بر میاد؟!

آجوما:ارباب امشب هوس سوپ گوشت کردن،این گوشت ها رو تکه تکه کن!

جونگ‌کوک:چشم

چطور بود خوشگلام؟حمایت یادتون نرهه🤏🎀
دیدگاه ها (۲۰)

خوب جیگرام فیک" عشق حقیقی " تموم شد امیدوارم خوشتون اومده با...

ادیت خودمه،اگه بد شده ببخشید😖🎀

{عشق یا انتقام؟...}part:4بسته رو باز کرد و با چیزی که دید چش...

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۳)تهیونگ:ولم کن جونگ‌کوک!جونگ‌کوک:عم...

وقتی یک سادیسمی عاشقت شده بود پارت اولسلام من ات هستم ۲۲ سال...

مافیای عاشق پارت ۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط