صبح به صبح

صبح به صبح
که با هُرم نفس هایش
از خواب بیدار میشوی
بی تفاوت نگذَر؛ فارغ از هرچه
یک دل سیر که نگاهش کردی
خیره شو به چشمان خواب آلودش
بعد ...
با نگاه از سَر ِ مهرت طالِبَش شو
رویِ ماه ش را ببوس
خودت را بیشتر مچاله ی آغوشش کن
و در گوشش بگو :
صبح دلنشینت بخیر
مهربانم !
باور کن عاشقی
بیش ازهرچیزی
ســـــادگی می خواهد
دل می خواهد
بـــآور می خواهد
باورِ اینکه تا "اوی ِ" زندگیت هست
تو هم باید باشی...
بهانه تراشی نکن جانم
که این ها همه اش رویایی بیش نیست
و کسی لیاقـــــت ندارد
بیــــــا وبــــــــــــــــــــاور کن
که این ها
همه ی همه اش
در دستانِ توست
که "دلـــت "را پیش کی و کجا
جا میگذاری
تا در مناسب ترین زمان
بهترینها برایـت
اتفاق بیُفــتد ...
دیدگاه ها (۵)

سناریو

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

ابلیس

صبح به صبح که با هُرم نفس هایش از خواب بیدار میشوی بی تفاوت...

صبح به صبح که با هرم نفس هایشاز خواب بیدار میشویبی تفاوت نگذ...

صبح با صدایِ نفس هایش اگر بیدار شدی ، ساده گذر نکـُن ...خودت...

صبح با صدایِ نفس هایش اگر بیدار شدی ، ساده گذر نکـُن ...خودت...

صبح با صدایِ نفس هایش اگر بیدار شدی ، ساده گذر نکـُن .... خو...

.صبح با صدایِ نفس هایش اگر بیدار شدی ، ساده گذر نکـُن ...خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط