دیروز آن مرد آمد ، آن مرد با اسب آمد ، گفت :

دیروز آن مرد آمد ، آن مرد با اسب آمد ، گفت :
ضعیفه غذا حاضر اسـت ؟؟
امروز آن مرد آمد، آن مرد با پراید آمد ، گفت :
عشقـم غذا حاضره ؟
فردا آن مرد می آید، آن مرد با پیشبند میاید ، میگوید :
عجقم غذا چی درسـت کنم !؟
دیدگاه ها (۵)

خعععلی باحاله من موخاااام اینجا باشم....کی دوس داله؟؟؟خیلی ل...

شبتون بخیررررر^_^

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ !!! . . . . . . . . . . . .ﺁﻓﺘﺎﺏ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﯼ ﻣﯿﺘﺎﺑﻪ ﮐﻪ ...

ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺍﻭﻣﺪ ﻓﺮﻭﺷﮕﺎﻩ ﯾﻪ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺟﻨﺲ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ،ﻣﻨﻢ ﺑﻬﺶ ﻓﺎﮐﺘﻮﺭ ﺩﺍﺩﻡ...

🔻مذاکرات با ایران از فردا شروع می‌شود ترامپ:«اکنون کاری که...

LESSON

باز از کرب و بلا نغمه لا می آیداین صلا دم به دم از کرببلا می...

⚖وکیل من ⚖پارت ۱ — اتهام هوا رو به تاریکی می‌رفت.جنی پشت فرم...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

p15شب شده بود.جنا بعد از بستن آتلیه، به سمت خانه راه افتاد. ...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

آخرین بحث پارت ۱۵

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

🌷السلام علیک یا امام الرئوف🌷🇮🇷السلام علیک و رحمه الله و برکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط