منببین چیه
من+ببین چیه؟!
پندار_اوکی...
محتویات کیفو ریخت بیرون...
یه عکس توجهمو جلب کرد...
برش داشتم...عکس یه زنو یه مردتقریبا54ساله؟!زنه خیلی جوون میزد...
من+این کیه؟!
پندار_برو مامانمو صداکن...
من_الان میرم...
پندار_زود باش...محمدو مادرمو صداکن...
پندار
***********
بهاره که بیرون رفت ادامه ی نامه رو خوندم...
گواهی زایمان:
نام زائو:سمانه مظفرنیا..
نام پدر:فرهاد فرهمند...
جنسیت فرزند:دختر...
******
مامانوومحمد سراسیما وارد شدن...
من_بهاره کو؟!
مامتن+گیردخترای فامیل افتاد..ماجیم زدیم...کاری داشتی؟!
عکسو برداشتم نشونش دادم...
من_این پیرمردو این زنو میشناسی؟!
مامان+پندار...الان وقتش نیس...
من_خیلیم وقتشه...
مامان+خوب که چی؟!
من_فقط بگو میشناسی یانه...
مامان+اره...میشناسم...قاتل پدرته....رییس همون گروه...خوب شد...
باتموم شدن فریاد مامان ترس برم داشت...
من_مامان...اینا اینا رو ببین...محمد...بیا...
درو بستیمو باهم دیگه شروع کردیم بررسی مدارک...
یه سی دی رو ازبین اون همه کاغذ برداشتم...
رفتم پیش سمانه خانوم...
من_خاله جون...شما دستگاه پخش دارین..یالپ تاب؟!
سمانه خانوم+اره...بهاره توی اتاقش داره...رمزشم 126734نیازش داری همیشه میزارش زیرتختش...
تشکری کردمو سراسیمه برگشتم توی اتاقش
مامان_چی شد پسرم...اینا خیلی زیادن...بزاربرای بعدازجشن...
من+نه..حتما نقشه ای دارن که وسط جشن اومدن...لعنتیا...حتما آماردقیقمونم دارن...
خم شدمو کیف لپ تاب رو اززیرتختش کشیدم بیرون...روشنش کردمو رمزو وارد کردم...سی دی رو وارد کردمو صبرکردم تا اینکه لود بشه...
روی فایل کلیک کردم...یه فیلم بود....
فیلم روتوی kmplayerپخش کردم...
یه زن....روشو پوشونده بود...بالباس پرستاری...توی قسمت نوزادان؟!
آروم خیلی مشکوک به سمت یکی ازتختا حرکت کرد...مچ بندشناسایی بچه ای روبازکردو اروم به سمت یه دستگاهی رفت که نوزاد ریزجثه ای توش خوابیده بود...حتما نارسایی مریضی چیزی داشته که اینجوری بهش دستگاه وصله....
مچ بندارو باهم تعویض کرد ...یعنی چه؟!این زن...چیکاربه این بچه ها داره؟!چه کسی میخواسته این بچه ها باهم عوض بشه....؟!!
اون صحنه تموم شد...اسلایدی اومد روی صفحه...آیا قصد دارید تاانتها ادامه دهید؟!....اگرمایلید دکمه ی gرا 3ثانیه فشاردهید...درغیراین صورت این دی وی دی به صورت خودکار اطلاعاتش پاک میشود...به سرعت دکمه ی gرو ازتوی کیبورد پیداکردمو 3ثانیه نگه داشتم...
کنجکاوی نمیذاشت ادامه ندم...مجلس الان زنونه شده بودو الان همه میرقصیدن...صدا زیاد بود ولی باهدفونی که توی کیف بود تونستم صدای ویدیو رو بشنوم....
عکسی به صورت اسلاید پدیدارشد...عکس همون مرد قاتل...رگام از عصبانیت باد کرده بود...محمدو مامان رفته بودن قاطی مهمونا....
صدای پخش شده:24سال پیش...دقیقا 24سال گذشته ...خسرو سردسته ی گروهک خلافکارو گردن کلفته رزم کاران....یکی ازسوگولی های هرزه اش که عقدیش بود......یه بچه پس میندازه...(ببخشید...خلافکاره دیگه...ادب نداره...شما نشنیده بگیرین..)
درست 24سال پیش...یه دختر...دختری کاملا سالم...خسرو اون دخترک نمیخواست...اون فقط پسرمیخواست...تا بتونه یه عوضی مثل خودش باربیاره...عوضی هردختریو تیربارون میکرد...هربارکه دختری ازش دنیا میومد بایه تیرخلاصش میکرد...
اما اگرسالم بود...نگهش میداشت...تا بعدا یه منبع درآمدی باشه چجورراه درآمدی؟!!خوب معلومه...بردگی شیوخ دوبی توی کاباره رو میکردن...
اون هرزه...مادرشو میگم.ازخداش بود...بابت کارکردن دخترش توی اون کاباره ها..یه لقمه نونم گیراون میومد....
یکی ازمعشوقه های خسروخان هم توی بیمارستان کارمیکرد...پرستاربود...فهیمه...فهیمه...خوب اون هرزه رو یادمه...شوهرداشت...ولی بازم...اه..اصلا دلیل اصلی شوهرکردنش این بود...میخواست ...حتی روی زبونمم نمیچرخه...عوضی...وقتی این جریان رو میفهمه درست طبق اون فیلمی که دیدی...بچه ی برادرشو که سه روز قبل ازاین دختردنیا اومده بود واونقدرمریض بود که اصلا شانس زنده بودنش صفربودباهاش عوض میکنه....بچه های خانواده تغییرمیکنه...میپرسی دلیل این کارفهیمه چی بوده؟!نمیدونم...ولی سرحسودی بوده....سرحسودی....مطمعنم...خسرو وقتی دخترضعیفو مریضشو میبینه خودش بایه تیرتوی حیاط خونش بچه رو میکشه...چرا؟!چون که حیفش میاد واسه این توله پول دوادرمون خرج کنه!!!حتی به بچه های خودشم میگفت توله!!!واقعا که...توله...هه....
هرافسرپلیسی که باهاشون همکاری نکنه یا زیرآبشو بانفوذیای خودشون میزدن وریشه اشو قطع میکردن...یا باجون خودشونو خانوادشون تهدیدشون میکردن...یادربدترین شرایط سرشونو بیخ تا بیخ میبریدن...آمارکسایی که کشته بالای 150نفره....آخریشم یه سرهنگ بود....فکرکن!!سرهنگ روکشت!!!چقدرخرش میرفت که این جنایتش خاموش موند!!!آمارمعشوقه هاو همسراش اونقدربالابودکه خ
پندار_اوکی...
محتویات کیفو ریخت بیرون...
یه عکس توجهمو جلب کرد...
برش داشتم...عکس یه زنو یه مردتقریبا54ساله؟!زنه خیلی جوون میزد...
من+این کیه؟!
پندار_برو مامانمو صداکن...
من_الان میرم...
پندار_زود باش...محمدو مادرمو صداکن...
پندار
***********
بهاره که بیرون رفت ادامه ی نامه رو خوندم...
گواهی زایمان:
نام زائو:سمانه مظفرنیا..
نام پدر:فرهاد فرهمند...
جنسیت فرزند:دختر...
******
مامانوومحمد سراسیما وارد شدن...
من_بهاره کو؟!
مامتن+گیردخترای فامیل افتاد..ماجیم زدیم...کاری داشتی؟!
عکسو برداشتم نشونش دادم...
من_این پیرمردو این زنو میشناسی؟!
مامان+پندار...الان وقتش نیس...
من_خیلیم وقتشه...
مامان+خوب که چی؟!
من_فقط بگو میشناسی یانه...
مامان+اره...میشناسم...قاتل پدرته....رییس همون گروه...خوب شد...
باتموم شدن فریاد مامان ترس برم داشت...
من_مامان...اینا اینا رو ببین...محمد...بیا...
درو بستیمو باهم دیگه شروع کردیم بررسی مدارک...
یه سی دی رو ازبین اون همه کاغذ برداشتم...
رفتم پیش سمانه خانوم...
من_خاله جون...شما دستگاه پخش دارین..یالپ تاب؟!
سمانه خانوم+اره...بهاره توی اتاقش داره...رمزشم 126734نیازش داری همیشه میزارش زیرتختش...
تشکری کردمو سراسیمه برگشتم توی اتاقش
مامان_چی شد پسرم...اینا خیلی زیادن...بزاربرای بعدازجشن...
من+نه..حتما نقشه ای دارن که وسط جشن اومدن...لعنتیا...حتما آماردقیقمونم دارن...
خم شدمو کیف لپ تاب رو اززیرتختش کشیدم بیرون...روشنش کردمو رمزو وارد کردم...سی دی رو وارد کردمو صبرکردم تا اینکه لود بشه...
روی فایل کلیک کردم...یه فیلم بود....
فیلم روتوی kmplayerپخش کردم...
یه زن....روشو پوشونده بود...بالباس پرستاری...توی قسمت نوزادان؟!
آروم خیلی مشکوک به سمت یکی ازتختا حرکت کرد...مچ بندشناسایی بچه ای روبازکردو اروم به سمت یه دستگاهی رفت که نوزاد ریزجثه ای توش خوابیده بود...حتما نارسایی مریضی چیزی داشته که اینجوری بهش دستگاه وصله....
مچ بندارو باهم تعویض کرد ...یعنی چه؟!این زن...چیکاربه این بچه ها داره؟!چه کسی میخواسته این بچه ها باهم عوض بشه....؟!!
اون صحنه تموم شد...اسلایدی اومد روی صفحه...آیا قصد دارید تاانتها ادامه دهید؟!....اگرمایلید دکمه ی gرا 3ثانیه فشاردهید...درغیراین صورت این دی وی دی به صورت خودکار اطلاعاتش پاک میشود...به سرعت دکمه ی gرو ازتوی کیبورد پیداکردمو 3ثانیه نگه داشتم...
کنجکاوی نمیذاشت ادامه ندم...مجلس الان زنونه شده بودو الان همه میرقصیدن...صدا زیاد بود ولی باهدفونی که توی کیف بود تونستم صدای ویدیو رو بشنوم....
عکسی به صورت اسلاید پدیدارشد...عکس همون مرد قاتل...رگام از عصبانیت باد کرده بود...محمدو مامان رفته بودن قاطی مهمونا....
صدای پخش شده:24سال پیش...دقیقا 24سال گذشته ...خسرو سردسته ی گروهک خلافکارو گردن کلفته رزم کاران....یکی ازسوگولی های هرزه اش که عقدیش بود......یه بچه پس میندازه...(ببخشید...خلافکاره دیگه...ادب نداره...شما نشنیده بگیرین..)
درست 24سال پیش...یه دختر...دختری کاملا سالم...خسرو اون دخترک نمیخواست...اون فقط پسرمیخواست...تا بتونه یه عوضی مثل خودش باربیاره...عوضی هردختریو تیربارون میکرد...هربارکه دختری ازش دنیا میومد بایه تیرخلاصش میکرد...
اما اگرسالم بود...نگهش میداشت...تا بعدا یه منبع درآمدی باشه چجورراه درآمدی؟!!خوب معلومه...بردگی شیوخ دوبی توی کاباره رو میکردن...
اون هرزه...مادرشو میگم.ازخداش بود...بابت کارکردن دخترش توی اون کاباره ها..یه لقمه نونم گیراون میومد....
یکی ازمعشوقه های خسروخان هم توی بیمارستان کارمیکرد...پرستاربود...فهیمه...فهیمه...خوب اون هرزه رو یادمه...شوهرداشت...ولی بازم...اه..اصلا دلیل اصلی شوهرکردنش این بود...میخواست ...حتی روی زبونمم نمیچرخه...عوضی...وقتی این جریان رو میفهمه درست طبق اون فیلمی که دیدی...بچه ی برادرشو که سه روز قبل ازاین دختردنیا اومده بود واونقدرمریض بود که اصلا شانس زنده بودنش صفربودباهاش عوض میکنه....بچه های خانواده تغییرمیکنه...میپرسی دلیل این کارفهیمه چی بوده؟!نمیدونم...ولی سرحسودی بوده....سرحسودی....مطمعنم...خسرو وقتی دخترضعیفو مریضشو میبینه خودش بایه تیرتوی حیاط خونش بچه رو میکشه...چرا؟!چون که حیفش میاد واسه این توله پول دوادرمون خرج کنه!!!حتی به بچه های خودشم میگفت توله!!!واقعا که...توله...هه....
هرافسرپلیسی که باهاشون همکاری نکنه یا زیرآبشو بانفوذیای خودشون میزدن وریشه اشو قطع میکردن...یا باجون خودشونو خانوادشون تهدیدشون میکردن...یادربدترین شرایط سرشونو بیخ تا بیخ میبریدن...آمارکسایی که کشته بالای 150نفره....آخریشم یه سرهنگ بود....فکرکن!!سرهنگ روکشت!!!چقدرخرش میرفت که این جنایتش خاموش موند!!!آمارمعشوقه هاو همسراش اونقدربالابودکه خ
- ۱۰.۴k
- ۲۵ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط