سلام یه رمانی نوشتم اسمش حالا هنوز اسمش رو انتخاب نکردم
سلام یه رمانی نوشتم اسمش حالا هنوز اسمش رو انتخاب نکردم 😅😅
شروع میکنیم
بوروتو و هیماری و کاواکی رفتن تو زمان گذشته (این که چطور رفتن رو تو پارت بعدی با جزییات میگم) تو زمانی که ناروتو هنوز تو اکادمی بود
به شانس بدشون ساسکه رو دیدن
کاواکی و ساسکه به هم میخورن
کاواکی : لعنتی 😡جلوت رو نگاه کن (با همون لحجه یه عصبانیش)
ساسکه : هان!! اون تو بودی که زدی به من ،، اصلا تو کی هستی تا حالا اینجا ندیدمت (با همون لحنه عصبانیش )
وقتی خواستن دعوا کنن یهو بروتو پرید وسط و در گوش کاواکی گفت
: مراقب باش که ناروتو نفهمه ما بچه هاش هستیم (هیناتا پیششون بود و دقیقا اونا جلوی مغازه یه ایچیراکو رامن داشتن دعوا میکردن )
به شانس بدشون ناروتو تو ایچیراکو داشت رامن میخور که فهمید ساسکه با یکی دعواش شده و سریع اومد پیششون
بوروتو و هیماری سریع ناروتو رو شناختن بعد یهویی
گفتن :بابا (با یه صدای بلند )
بعد یهو هیماری رفت گوش کاواکی رو گرفت و برد و بوروتو هم از ساسکه معذرت خواهی کرد
.
.
.
خب خوشتون اومد 😁
اگر میخواین پارت بعد رو بزارم لایک کنین 🥺🥺
شروع میکنیم
بوروتو و هیماری و کاواکی رفتن تو زمان گذشته (این که چطور رفتن رو تو پارت بعدی با جزییات میگم) تو زمانی که ناروتو هنوز تو اکادمی بود
به شانس بدشون ساسکه رو دیدن
کاواکی و ساسکه به هم میخورن
کاواکی : لعنتی 😡جلوت رو نگاه کن (با همون لحجه یه عصبانیش)
ساسکه : هان!! اون تو بودی که زدی به من ،، اصلا تو کی هستی تا حالا اینجا ندیدمت (با همون لحنه عصبانیش )
وقتی خواستن دعوا کنن یهو بروتو پرید وسط و در گوش کاواکی گفت
: مراقب باش که ناروتو نفهمه ما بچه هاش هستیم (هیناتا پیششون بود و دقیقا اونا جلوی مغازه یه ایچیراکو رامن داشتن دعوا میکردن )
به شانس بدشون ناروتو تو ایچیراکو داشت رامن میخور که فهمید ساسکه با یکی دعواش شده و سریع اومد پیششون
بوروتو و هیماری سریع ناروتو رو شناختن بعد یهویی
گفتن :بابا (با یه صدای بلند )
بعد یهو هیماری رفت گوش کاواکی رو گرفت و برد و بوروتو هم از ساسکه معذرت خواهی کرد
.
.
.
خب خوشتون اومد 😁
اگر میخواین پارت بعد رو بزارم لایک کنین 🥺🥺
- ۳۴۵
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط