ساز بی آوازم و سنتور می خواهد دلم

ساز بی آوازم و سنتور می خواهد دلم
نغمه ای در گوشه ی ماهور می خواهد دلم

قلبم از شور و شعف دائم درونم می تپد
لحظه لحظه تنبک و تنبور می خواهد دلم

گرچه با حکمِ ستم افتاده ام از جنب و جوش
در پریشانی سری پُرشور می خواهد دلم

در زمان جهل و تاریکی شدم دور از طلوع
در فراسوی سیاهی نور می خواهد دلم

چون پرستوی مهاجر غالباً هنگام کوچ
پر زدن بر قلّه های دور می خواهد دلم

ساقیا پر کن که دیگر طاقتم از حد گذشت
ساغری از باده ی انگور می خواهد دلم

بی شک از بار گناهانم شدم دور از عسل
از منِ عاصی بهشت و حور می خواهد دلم
دیدگاه ها (۶)

سـاز بی آوازم و سنتــور میخـواهـد دلـمنغمه ای درگوشه ی ماهور...

سردار دلها

#فکر_نودوست دارم گمنام باشی و گمنام خطابت کنم، مگر نه اینکه ...

«بسم ربِّ الشهداء و الصدیقین»دوست دارم گمنام باشی و گمنام خط...

بی بهانه ترین دلیل برای دوست داشتنو صاحبِ زیباترین لبخندِ دن...

#پارت_اول 👇👇👇 فالو کنید که هرشب پارت داریم😚🤍💫

رمان گناهکار قسمت ششم (451 )

#مثل_هیچکس۱۴روزها می گذشت و یک لحظه نمی توانستم از ذهنم دورش...

رمان زندگی سیگاری قسمت ( 78)

| چهار فصل زندگی |میدانی در زندگی گاهی میتوانی سال های سال ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط