از سر خط تا به آخر فاصله کلید ما شد

از سر خط تا به آخر، فاصله کلید ما شد
شعر من، چشم سیاهت، واسطه تنها خدا شد

روح تنهایی نشسته بر ورق‌های سپیدم
جای خالی شد به نامت، روح من باد هوا شد

این همه لحظه رسید و رد شد و پوسید بی تو
ساعت از دور خیالت، گیج شد، مست و رها شد

در هیاهوی وجودم، باد موی مشکی‌م برد
لحظه‌ای دنبال فردا، برف و سرما آشنا شد

شایعه شد که میایی، وقت پرواز ترانه
ریتم دنیا کند گشت و زندگی آهسته تا شد

نه... هنوز یک خط مانده تا بگویم: هی چه روزی
تا نیایی نیست پایان، ...
دیدگاه ها (۱۰)

آدمی باش که دوست داشتنش آسونه شکستنش سخته و فراموش کردنش غیر...

سخت اســـــت صاحب آرزویـــــی باشی ...ڪه لذت تعبیرش برای دیگ...

من فقط بوسیدمـــــت .....تو خودت در شبها و روز هایـــمشعر شـ...

ایستاده امـــ ! دُرستـــ در مرز چشمانتـــنگاه ڪنی میمیرمـ …ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط