لجباز_عاشق ☆》
لجباز_عاشق ☆》
#part_5
تصمیم گرفت بره داخل که........
............
که با پسری که روی تخت جمع شده بود مواجه شد
رئیس کیم نزدیک پسرک شد
به صورتش خیره شد
چشمان رئیس کیم برق عجیبی داشت
او خیره در صورت پسرک بود
صورت پسرک باعث شد رئیس کیم نیشخندی بزند
او چند دقیقه غرق صورت زیبای پسر شد
پسر تکونی خورد و این باعث شد رئیس کیم به خودش بیاید و دست از نگاه کردن به صورت او بردارد
رئیس پتو رو روی پسرک انداخت و اخرین نگاه رو توی اتاق چرخوند و از اتاق خارج شد
تهیونگ وارد اتاق کارش شد
پشت میز نشست
نگاهی به پرونده ها انداخت
تمرکز کافی نداشت
فکرش پیش پسرک بود
چهره پسر در ذهن او بود و باعث میشد تمرکز کافی نداشته باشد
تهیونگ سعی کرد افکار ذهنش رو پس بزند،ولی در این کار ناتوان بود
رئیس کیم از این که نمیتونست حواسش رو به پرونده ها بدهد عصبی شد و تمام پرونده های روی میز و چیز های دیگه که روی میز بود رو روی زمین انداخت و با داد گفت
_ لعنتی(داد)
لیوانی که روی میز بود شکست
رئیس کیم چشمش به یه پرونده خورد
خواست اونو برداره که دستش با خورده شیشه ها بریده شد
خون رئیس روی زمین میچکید
تهیونگ خیره به خون دستش بود
که در با شتاب باز شد......
چنتا از بادیگارد ها با لینا و اجوما وارد اتاق شدند
تهیونگ عصبی تر از قبل شد و با عربده گفت
_ بلد نیستین در بزنین(عربده)
_ همه برین بیرون همین الان تا جَسد تونو اینجا دفن نکردم
...............
ادامه دارد.................
#part_5
تصمیم گرفت بره داخل که........
............
که با پسری که روی تخت جمع شده بود مواجه شد
رئیس کیم نزدیک پسرک شد
به صورتش خیره شد
چشمان رئیس کیم برق عجیبی داشت
او خیره در صورت پسرک بود
صورت پسرک باعث شد رئیس کیم نیشخندی بزند
او چند دقیقه غرق صورت زیبای پسر شد
پسر تکونی خورد و این باعث شد رئیس کیم به خودش بیاید و دست از نگاه کردن به صورت او بردارد
رئیس پتو رو روی پسرک انداخت و اخرین نگاه رو توی اتاق چرخوند و از اتاق خارج شد
تهیونگ وارد اتاق کارش شد
پشت میز نشست
نگاهی به پرونده ها انداخت
تمرکز کافی نداشت
فکرش پیش پسرک بود
چهره پسر در ذهن او بود و باعث میشد تمرکز کافی نداشته باشد
تهیونگ سعی کرد افکار ذهنش رو پس بزند،ولی در این کار ناتوان بود
رئیس کیم از این که نمیتونست حواسش رو به پرونده ها بدهد عصبی شد و تمام پرونده های روی میز و چیز های دیگه که روی میز بود رو روی زمین انداخت و با داد گفت
_ لعنتی(داد)
لیوانی که روی میز بود شکست
رئیس کیم چشمش به یه پرونده خورد
خواست اونو برداره که دستش با خورده شیشه ها بریده شد
خون رئیس روی زمین میچکید
تهیونگ خیره به خون دستش بود
که در با شتاب باز شد......
چنتا از بادیگارد ها با لینا و اجوما وارد اتاق شدند
تهیونگ عصبی تر از قبل شد و با عربده گفت
_ بلد نیستین در بزنین(عربده)
_ همه برین بیرون همین الان تا جَسد تونو اینجا دفن نکردم
...............
ادامه دارد.................
- ۲۰۳
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط