33 | P a g e

33 | P a g e
مرد آلفا قدمی جلو اومد و به اون دو نزدیکتر شد:
_قبل از جنگ چیکار میکردی؟
_نوازنده... من نوازنده بودم...
_نوازندهی چی؟
_چنگ سلتیک...
ابروهای آلفا باال پرید و نفهمید چطور خودش رو به جونگکوک رسوند و
چونهاش رو گرفت. پسر با تعجب به آلفای کرهای نگاه کرد... چه چشمهای
آشنایی!
نگاه آلفا پر از ناباوری شد, با بهت عقب کشید و مجدداً ایستاد. بهسمت در
سالن رفت و با تحکم امگا رو صدا زد:
_دنبالم بیا...
جونگکوک کت رو پوشید و دکمههاش رو بست و بعد از جا دادن تولهاش
توی کت، پشتسر مرد آلفا به راه افتاد.
دیدگاه ها (۰)

34 | P a g e وارد اتاق بزرگی شد که وسطش چنگ سلتیکی بزرگ و طا...

35 | P a g e نفهمید که چه اتفاقی افتاد؛ اما باالخره بعد از د...

32 | P a g e _ندیدی داشتم شیرش میدادم؟ _آلفات کجاست؟ جونگک...

part31_گفتم برگرد! جونگکوک درحالی که بدنش رو با کت پوشونده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط