لیلی زیر درخت انار نشست ...

لیلی زیر درخت انار نشست ...
درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت. دانه‌ها عاشق بودند، دانه‌ها توی انار جا نمی‌شدند. انار کوچک بود. دانه‌ها ترکیدند. انار ترک برداشت... خون انار روی دست لیلی چکید، لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی‌اش رسید. خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود! کافی است انار دلت ترک بخورد...
دیدگاه ها (۲)

تو باشیویک هوای بارانیچتر نیازی نیست،بگذار باران عطر بودنت ر...

آرامش یعنیحروف اسم توکه برایِ تلفظش مکث میکنمتا لذتِ یادِ "ج...

چشم مستت از غزل دیوانه می سازد مرا مستیت در شاعری ...

همیشه مقداری دلگرمی داخل جیبت بگذار.....!!!!که اگر ناگهان .....

پارت بعدی راز پنهان

آینه جادویی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط