زیر گنبد کبود
زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود
روزگار، رو به راه بود
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود
زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مونده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخونده بود
تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
" تو دعای کوچک منی "
بعد هم مرا
مستجاب کرد
پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد
سال هاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست
هیچ چیز
مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازیی که ساده ست و سخت
مثل بازی بهار با درخت
با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک و عروسک گلی ست
جز من و خدا
کسی نبود
روزگار، رو به راه بود
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود
زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مونده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخونده بود
تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
" تو دعای کوچک منی "
بعد هم مرا
مستجاب کرد
پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد
سال هاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست
هیچ چیز
مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازیی که ساده ست و سخت
مثل بازی بهار با درخت
با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک و عروسک گلی ست
- ۹۱۶
- ۲۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط