KIM V

part eighteen

کیم‌وی

یه شاخ داشتم یکی دیگه هم در آوردم با این حرکتش

استاد مین هم دستش انداخت دور کمر شین هه و بعد رو به من گفت:

شین هه، مال خودمه ا.ت نگرانش نباش حالش خوبه

دو دقیقه هنگیدم از حرف استاد مین یعنی شین هه شوهر کرد رفت

من دوستم رو با هیچکی شریک نمیشم.

بعد بلند شدم گریه کنان به سمت اتاقم رفتم.

یونگی: چیشد چرا گریه کرد؟!

شین هه: هیچی الان میام یکم احساساتی شده

یکی داشت در اتاقم رو میزد مطمئنم شين هه،

ولی من عمرا درو باز کنم دختره ی پفیوز چرا به من نگفت که با استاد مینه

بازم ضایع شدم.😔

شین هه: خرگوش احمق چرا گریه میکنی؟!

نمیگی قلبم ضعیفه نمیتونم گریه کردن رفیقمو تحمل کنم؟

ا.ت: رفیق؟ من اگه رفیقت بودم اینطور جلوی بقیه ضایع نمیشدم

چرا به من نگفتی با استاد مینی؟

از کی اینقدر غریبه شدم شین هه!

قرار شده بود تا آخر عمر باهم باشیم، حتی وقتی ازدواج کردیم،

اما تو حقیقتُ به من نگفتی، من احمقم که فکر میکردم باهم صمیمی هستیم

شین هه: خرگوش احمق دوستی مون رو زیر سؤال نبر،

من دیروز میخواستم بهت بگم اما تهیونگ اونجا بود نتونستم

بعد هم که تو مست شدی رفتی، استاد مین هم اومد پیشم اعتراف کرد

این درو باز کن ا.ت

دیدم شین هه راست میگه منم احمقانه زدم زیر گریه، پس درو باز کردم

تا شین هه رو دیدم پریدم بغلش کلی معذرت خواستم.

این چند وقت خیلی حساس شده بودم.

ا.ت: حالا از اون کارا هم باهم کردید؟!

شين هه سرخ شده گفت: معلومه که نه خیلی بی حیایی ا.ت

ا.ت: پس این جای گردنت چی میگه!

شین هه: این چیز خب به توچه اصلا یکم عشق بازی کردم با عشقم،

اصلا تقصیر توعه مست کردم، وگرنه الان برای یونگی شده بودم کامل

ا.ت: من میدونم تو چقدر هورنی رفیق، برای همین تعجب کردم اونطور خجالت کشیدی جلو ی بقیه

مواظب باش تو این یک ماه حامله نشی با ی توله برگردی خونه😂

اینو گفتم و بدو بدو فرار کردم، شين هه هم با فحش دنبالم افتاد

تهیونگ: فکر کنم مشکل شون برطرف شد
ا.ت

امروز سر کلاس عملی پسر ساین شاین یا همون استاد جیهوپ کلی تشویقم کرد

بخاطر اینکه از بچگی ورزش رزمی میکردم و آمادگی جسمانی خوبی داشتم.

به شدت هوس شیر توت فرنگی کردم برم یکی بخرم ...

سوار آسانسور شدم، دو نفر از اعضای پک هم وارد شدند.

تو فکر بودم بودم چند تا شیر توت فرنگی بخرم، همزمان به پچ پچ های دو نفر گوش میدادم.

نفر اول: قراره یه مسابقه بزرگ برگذار بشه و خود جناب کیم هم توش شرکت میکنه.

نفر دوم: جدییبیی میگیی؟!! اما جناب کم تا الان سابقه نداشته شرکت کنه؟!! کسی نیست حریفش بشه!!

نفر اول : اینطور که فهمیدم رقابت بین اعضای پک هاست خیلی وقت بود همچین هیجانی نداشتیم!!

نفر دوم: آره به نظرم قراره خیلی خوش بگذره...

چه جالب، یعنی الان تمام اعضای خفن پک ها میخوان باهم مبارزه کنند...

وای الهه ماه مرسی که به من فرصت این دادی وارد پک بشم و همچین صحنه های س.ک.س.ی رو ببینم...

ولی بیشتر از همه کنجکاو بودم جناب کیم وی ببینم، اخه لعنتی اون الگوی من...

تو همین افکار بودم که دیدم ۱۰ دقیقه است تو آسانسور دارم بابا و پایین میشم

چرا من میرم تو فکر کلا از این دنیا خارج میشم!

پیاده شدم رفتم طبقه مورد نظر.

پیش به سوی شیر توت فرنگی های جون جونیم.

با دو داشتم میرفتم که یهو پام گیر کرد تو پام خاک تو سر دست و پا چلفتیم کنه

چشمام رو بسته بودم که شاهد این رسوایی بزرگ نباشم

۲ ثانیه مونده بود که با سرامیک های زمین یکی بشم
ولی نشدم!!

چشمام باز کردم دیدم دستی دور کمرم حلقه شده
چقدر این دست جذاب آشناست...

برگشتم دیدم بله مستر جذاب کیم تهیونگ در حالی که یک دستش موبایل داره صحبت میکنه

و با یه دستش منو بغل کرده؛ رفت پیش پیشخوان وایستاد.

به کسی که پشت گوشی بود گفت یک لحظه صبر کنه و رو به من گفت:

چی میخوری؟!

من که هنوز هنگ بودم از رفتار این پسره گفتم شیر توت فرنگی

رو به مرد صندوق دار که یکی از کارمند های پک بود گفت:

۳ تا شیر توت فرنگی با ۱ قهوه اسپرسو بیار؛ از، این کیک ها هم بذار.

مردک هم که مثل من تو شوک بود، البته نمیدونم چرا تا کف پاش خم شد

و سریع رفت که سفارش ها رو بیاره‌

تازه به خودم اومدم، تقلا کردم بذارم زمین ولی محکم تر گرفتم.

حس کیسه برنج بهم دست داده بود، اخه چرا این اینطور میکنه؟

البته دمش گرم ۳ تا شیر توت فرنگی سفارش داد.

رفت سمت یک میز که ویو به جنگل داشت.

نشست منُ گذاشت رو صندلی بغلی.

تلفنش تموم شد برگشت سمت من که پوکر داشتم نگاهش میکردم.

تهیونگ: چته خرگوش کوچولو؟

ا.ت: مگه من گونی برنجم اونطور منو میگیری؟

در ضمن هنوز ازت عصبانیم.

شرط پارت بعد ۱۵ تا لایک
۲۰ تا کامنت
دیدگاه ها (۳۰)

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

پارت ۴ (سرنوشت)

(دلداده)ا/ت:آره شروع کردم به ناز کردن سرش تقریبا یه ۱۰ مین د...

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

رمان :قرارداد سرنوشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط