دوش دیدم دختری را وای قدری هیز بود

دوش دیدم دختری را وای قدری هیز بود

دو سه تا چشمک پراندم داد پاسخ،تیز بود

مژه فر ،ابرو تتو، مو ها بلوند اما لبش

از رُژِ سُرخِ اناری رنگ خون لبریز بود

عشوه می آمد لب و رقصِ بدن با نیشخند

دلبری ها را تمام و نیشخندش ریز بود

در خیالم دست او را من گرفتم لحظه ای

با خودم گفتم که حالا کاشکی پاییز بود

آخرش دل را به دریا من زدم رفتم جلو

حکم من دل بود اما حکم او گشنیز بود

دوستش فریاد زد او را به نامش هی فلان

چند لحظهِ مکث کردم،آه...او چنگیز بود
سرگشته
دیدگاه ها (۱)

دوش دیدم دختری را وای قدری هیز بوددو سه تا چشمک پراندم داد پ...

دوش دیدُم قدشلالی ناز مهلی هیز بیتا سه تا بُرمَک پَروندُم دا...

♨️ امضای موافقت‌نامه سازمان انرژی اتمی و وزارت بهداشت برای ک...

♨️ بن سلمان از چین خواست برای میانجیگری با صنعا وارد عمل شود...

♨️روبیو وزیرخارجه آمریکا: 🔹یک آمریکایی در حمله به فرودگاه ری...

«منشورِ کبیرِ عقلِ بهرام محمدی»«دکترینِ حَد و معماریِ قدرت»گ...

الهی آمین!!

اینجا بهت یاد میدم با سرمایه کم هم ترید کنی!

#تکست_خاص

حق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط