#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟑
جونگکوک تهیونگ رو بلند کرد و بردتش روی سن، از شانس قشنگشون اهنگ ملایمی پخش شد.
جونگکوک:هوف این چه اهنگیه.
تهیونگ کمی خم شد و دستش رو برای جونگکوک دراز کرد و با حالت خیلی رمانتیک و کاریزماتیکی لب زد.
تهیونگ:افتخار رقص میدید جناب خرگوش( لبخند کمرنگی)
جونگکوک:ت.تهیونگ چیکار میکنی( استرس لپاش گل انداخته)
تهیونگ:خب خودت گفتی برقصیم بیا دیگه.
جونگکوک با تردید و کمی خجالت دستش رو روی دست ته قرار داد و دست دیگه ش رو روی شونه ی تهیونگ گزاشت و تهیونگ هم دستش رو روی پهلوی کوک گزاشت و بلافاصله اونو به خودش نزدیک کرد و یک چرخ ماهرانه زد و بعد همراه با ریتم اهنگ ملایم خودشون رو حرکت دادن.
جونگکوک هرچی بیشتر به ته نزدیک میشد بیشتر خجالت زده میشد و گونه هاش قرمز میشدند.
مرد روبه رو با دیدن این حالت این پسر کوچولو لبخندی زد و از روی بیشعوری و دیوثی تمام گفت.
تهیونگ:جئون جونگکوک چرا لپاتون رنگ گرفته( نیشخند)
جونگکوک:چ.چی نهه فقط یکم گرمه واسه همین( نگاهشو دزدید و اروم ل.بشو گزید )
تهیونگ:هومم چرا نگام نمیکنی.
جونگکوک کمی سرشو اورد بالا و به چشمای گیرا و خمار مرد نگاه کرد، هنوزم همونقدر فریب دهنده و سگی بود چشمایی که میتونست تورو جوری غرق خودش کنه که دیگه نتونی ازش دل بکنی و دورشی و اونقدر حالتش جذاب و عذاب دهنده بود که جونگکوک هم الان مبتلای اون دو چشم خمار شده بود.
تهیونگ چرخ دیگه ای خورد که کوک به خودش اومد و از خجالت دوباره ل.بش رو به دندون گرفت و تو دلش فحشی نثار خودشو تهیونگ کرد.
تهیونگ:دیگه گازش نگیر( جدی)
جونگکوک که تا اون موقع ساکت و مطیع بود یهو جا خورد و بهت زده گفت.
جونگکوک:چی.
تهیونگ:میگم گازش نگیر( نگاهش سمت ل.بای کوکه)
جونگکوک وقتی منظور ته رو فهمید کمی سرش رو انداخت پایین و کمی تکون داد.
از اونور مری و یونگ هو داشتن به پسر هاشون نگاه میکردن.
مری:عزیزم ببین پسرامون چقدر باهم خوبن که دارن میرقصند. ( لبخند)
یونگ هو:اره عشقم، برادر های خوبی میشن( لبخند)
تهیونگ وسط رقص کمی نزدیک کوک شد و اروم و نامحسوس سرشو تو گردن پسره کوچیکتر فرو برد و جونگکوک یلحظه خون تو رگش یخ بست و تکون ریزی خورد از حرکت ناگهانیه مرد متعجب موند، تهیونگ دم عمیقی گرفت و از شدت خوبیه بوی پسر عومم کشداری گفت و نفسش رو همونجا خالی کرد و باعث شد تن پسر کمی بلرزه و دستش رو بیشتر به شونه ی تهیونگ فشار بده، تهیونگ نیشخندی زد و اروم گردن پسر رو بین اون نور تاریک سالن و اون نئون های رنگی که روی رقصنده ها میوفتاد بو.سید، جونگکوک اینبار از شدت ترس و خجالت خودش به ته نزدیک شد.
جونگکوک:د.داری چی.چیکار میکنی( صداش میلرزه)
تهیونگ:چطور یک پسر میتونه اینقدر بوی خوبی بده، یه یجور انگار بوی بچس( نیشخند)
جونگکوک:تهیونگ بس کن ممکنه یکی ببینه فکر بد کنه. ( استرس)
تهیونگ اروم سرشو اورد بالا و تو چشمای پسر تخس خیره شد
تهیونگ:ببینن مهم نیست، ولی تو باید این رو بگی که از چه شامپویی استفاده میکنی.( خنده)
جونگکوک:خدایی الان وقتشه، چرا چرند میگی ته.( چشمی براش چرخوند)
تقریبا نصفی از تایم عروسی گذشته بود و جونگکوک هعی با هیونگاش میرفت وسط و میرقصید.
جونگکوک رفت سمت مادرش و اروم بغلش کرد.
جونگکوک:حتی یروز فکرشم نمیکردم عروسی تو ببینم ناز.( لبخند)
مری:کار دله دیگه دل.( خنده)
جونگکوک:مامانی خیلی دوست دارم ایشالا که خوشبخت بشی.
مری:میشم عزیزکم.
جونگکوک لبخندی زد و به طرف یونگ هو چرخید.
جونگکوک:عمو باید قول بدی که نازانم رو خوشبخت کنی، نباید یه تار مو از سرش کم بشه وگرنه من میدونم و شما.( جدی)
یونگ هو:نترس پسرم از جونمم بیشتر ازش مراقبت میکنم و دوستش دارم.
جونگکوک:افرین عمو.
جونگکوک لبخندی زد و یونگ هو رو هم بغل کرد و تبریکی به هردوشون گفت و رفت پیش بقیه.
کنار جیمین نشست.
جونگکوک:وای جوجه بگو برام یک شرا.ب بیارن.
جیمین:باشه فقط زیاده روی نکن.
جونگکوک:باش.
جیمین:خب بفرما.
جونگکوک گیلاس تو دستش رو کمی چرخوند و همرو یکجا سر کشید از شدت طعم تلخ و خواستنیش نیشخندی زد و لیوانشو پر کرد.
تهیونگ:راستی جونگکوک بدون فردا رو مرخصیم بخاطر عروسی ولی از روز بعدش باید بریم کمپانی و یه عالمه کار داریم کارای عکاسی، طراحی، لباس و اندازه یا حتی باید رژیمم بگیری و اندامت رو درست کنیم و لباس هارو اندازت کنیم و ایناا
جونگکوک:اوهاااا هیونگ نمیشه فردا کارام رو بگی الان تو عروسی اخه.
تهیونگ:اره.
جونگکوک چشم غره ای رفت و کمی از گیلاسش رو خورد.
ادامه دارد..........
شرط ها
کامنت۳۰
لایک ۳۰
بازنشر ۱۰
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟑
جونگکوک تهیونگ رو بلند کرد و بردتش روی سن، از شانس قشنگشون اهنگ ملایمی پخش شد.
جونگکوک:هوف این چه اهنگیه.
تهیونگ کمی خم شد و دستش رو برای جونگکوک دراز کرد و با حالت خیلی رمانتیک و کاریزماتیکی لب زد.
تهیونگ:افتخار رقص میدید جناب خرگوش( لبخند کمرنگی)
جونگکوک:ت.تهیونگ چیکار میکنی( استرس لپاش گل انداخته)
تهیونگ:خب خودت گفتی برقصیم بیا دیگه.
جونگکوک با تردید و کمی خجالت دستش رو روی دست ته قرار داد و دست دیگه ش رو روی شونه ی تهیونگ گزاشت و تهیونگ هم دستش رو روی پهلوی کوک گزاشت و بلافاصله اونو به خودش نزدیک کرد و یک چرخ ماهرانه زد و بعد همراه با ریتم اهنگ ملایم خودشون رو حرکت دادن.
جونگکوک هرچی بیشتر به ته نزدیک میشد بیشتر خجالت زده میشد و گونه هاش قرمز میشدند.
مرد روبه رو با دیدن این حالت این پسر کوچولو لبخندی زد و از روی بیشعوری و دیوثی تمام گفت.
تهیونگ:جئون جونگکوک چرا لپاتون رنگ گرفته( نیشخند)
جونگکوک:چ.چی نهه فقط یکم گرمه واسه همین( نگاهشو دزدید و اروم ل.بشو گزید )
تهیونگ:هومم چرا نگام نمیکنی.
جونگکوک کمی سرشو اورد بالا و به چشمای گیرا و خمار مرد نگاه کرد، هنوزم همونقدر فریب دهنده و سگی بود چشمایی که میتونست تورو جوری غرق خودش کنه که دیگه نتونی ازش دل بکنی و دورشی و اونقدر حالتش جذاب و عذاب دهنده بود که جونگکوک هم الان مبتلای اون دو چشم خمار شده بود.
تهیونگ چرخ دیگه ای خورد که کوک به خودش اومد و از خجالت دوباره ل.بش رو به دندون گرفت و تو دلش فحشی نثار خودشو تهیونگ کرد.
تهیونگ:دیگه گازش نگیر( جدی)
جونگکوک که تا اون موقع ساکت و مطیع بود یهو جا خورد و بهت زده گفت.
جونگکوک:چی.
تهیونگ:میگم گازش نگیر( نگاهش سمت ل.بای کوکه)
جونگکوک وقتی منظور ته رو فهمید کمی سرش رو انداخت پایین و کمی تکون داد.
از اونور مری و یونگ هو داشتن به پسر هاشون نگاه میکردن.
مری:عزیزم ببین پسرامون چقدر باهم خوبن که دارن میرقصند. ( لبخند)
یونگ هو:اره عشقم، برادر های خوبی میشن( لبخند)
تهیونگ وسط رقص کمی نزدیک کوک شد و اروم و نامحسوس سرشو تو گردن پسره کوچیکتر فرو برد و جونگکوک یلحظه خون تو رگش یخ بست و تکون ریزی خورد از حرکت ناگهانیه مرد متعجب موند، تهیونگ دم عمیقی گرفت و از شدت خوبیه بوی پسر عومم کشداری گفت و نفسش رو همونجا خالی کرد و باعث شد تن پسر کمی بلرزه و دستش رو بیشتر به شونه ی تهیونگ فشار بده، تهیونگ نیشخندی زد و اروم گردن پسر رو بین اون نور تاریک سالن و اون نئون های رنگی که روی رقصنده ها میوفتاد بو.سید، جونگکوک اینبار از شدت ترس و خجالت خودش به ته نزدیک شد.
جونگکوک:د.داری چی.چیکار میکنی( صداش میلرزه)
تهیونگ:چطور یک پسر میتونه اینقدر بوی خوبی بده، یه یجور انگار بوی بچس( نیشخند)
جونگکوک:تهیونگ بس کن ممکنه یکی ببینه فکر بد کنه. ( استرس)
تهیونگ اروم سرشو اورد بالا و تو چشمای پسر تخس خیره شد
تهیونگ:ببینن مهم نیست، ولی تو باید این رو بگی که از چه شامپویی استفاده میکنی.( خنده)
جونگکوک:خدایی الان وقتشه، چرا چرند میگی ته.( چشمی براش چرخوند)
تقریبا نصفی از تایم عروسی گذشته بود و جونگکوک هعی با هیونگاش میرفت وسط و میرقصید.
جونگکوک رفت سمت مادرش و اروم بغلش کرد.
جونگکوک:حتی یروز فکرشم نمیکردم عروسی تو ببینم ناز.( لبخند)
مری:کار دله دیگه دل.( خنده)
جونگکوک:مامانی خیلی دوست دارم ایشالا که خوشبخت بشی.
مری:میشم عزیزکم.
جونگکوک لبخندی زد و به طرف یونگ هو چرخید.
جونگکوک:عمو باید قول بدی که نازانم رو خوشبخت کنی، نباید یه تار مو از سرش کم بشه وگرنه من میدونم و شما.( جدی)
یونگ هو:نترس پسرم از جونمم بیشتر ازش مراقبت میکنم و دوستش دارم.
جونگکوک:افرین عمو.
جونگکوک لبخندی زد و یونگ هو رو هم بغل کرد و تبریکی به هردوشون گفت و رفت پیش بقیه.
کنار جیمین نشست.
جونگکوک:وای جوجه بگو برام یک شرا.ب بیارن.
جیمین:باشه فقط زیاده روی نکن.
جونگکوک:باش.
جیمین:خب بفرما.
جونگکوک گیلاس تو دستش رو کمی چرخوند و همرو یکجا سر کشید از شدت طعم تلخ و خواستنیش نیشخندی زد و لیوانشو پر کرد.
تهیونگ:راستی جونگکوک بدون فردا رو مرخصیم بخاطر عروسی ولی از روز بعدش باید بریم کمپانی و یه عالمه کار داریم کارای عکاسی، طراحی، لباس و اندازه یا حتی باید رژیمم بگیری و اندامت رو درست کنیم و لباس هارو اندازت کنیم و ایناا
جونگکوک:اوهاااا هیونگ نمیشه فردا کارام رو بگی الان تو عروسی اخه.
تهیونگ:اره.
جونگکوک چشم غره ای رفت و کمی از گیلاسش رو خورد.
ادامه دارد..........
شرط ها
کامنت۳۰
لایک ۳۰
بازنشر ۱۰
- ۹۴۱
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط