موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمی

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه و یک روز که برای تور کنسرت رفت بود به کشور دیگه که کلا ۷ تو هتل بود دونفر مجبور بودن بیوفتن تو اتاق و هردو هم خوابید روی تخت با فاصله یونا تو خواب گریه کن و اعضا که بیدار بودن و داشتن گوشی میدین واکنشونی چی و اینکه عاشق ا/ت هستن



شب شده بود و هر دو توی اتاق هتل بودن
.جونگ‌کوک روی زمین نشسته بود و کنسول بازی رو روشن کرده بود و ا/ت هم روی تخت نشسته بود و باهاش بازی می‌کرد
چند بار جونگ‌کوک برنده شده بود و هر بار با شیطنت می‌گفت
دیدی گفتم من نمی‌بازم تو هرچقدر بخوایی با من بازی کنی بازنده ای
ا/ت با اخم کرد و نگاهش کرد و گفت خیلب اعتماد بنفی اورد درظهم
فقط شانس بود
جونگ‌کوک خندید.
آره حتما همه‌ش شانس بوده
ا/ت: خب تو پسری من بلد نیستم که
جونگ کوک: چه ربطی داره ا/ت بیا باطی دوباره شروع کنیم
بعد دوباره بازی رو شروع کردن
ا_ت اما چند دقیقه بعد خوابش گرفت و خسته شد سرش رو به بالش تکیه داد و گفت
من خسته شدم یکم میخوابم و دست بازی رو داده بهش و رفت سمت تخت
جونگ‌کوک خندید
انقدر شکست خورد تسلیم شدی
ا/ت که روی تخت بودو چشم هاش رو بسته بود چیزی نگفت و چشم‌هاش رو فقط بسته
چند دقیقه بیشتر طول نکشید که خوابش برد
جونگ‌کوک وقتی دید ا/ت واقعاً خوابیده بازی رو تموم کرد و صدای تلویزیون رو کم کرد پتو رو برداشت و روی ا/ت کشید
بعد دوباره نشست و مشغول بازی شد
مدتی گذشت
جونگ‌کوک هنوز بیدار بود که متوجه شد ا/ت توی خواب مدام تکون می‌خوره
اول فقط نگاهش کرد
اما چند ثانیه بعد دید ا/ت زیر لب چیزی میگه و نفس‌هاش نامنظم شده
جونگ‌کوک زود دسته بازی رو کنار گذاشت و نزدیک تخت رفت
وقتی صورت ا/ت رو دید فهمید پر از اشکه شده
جونگ‌کوک هی پس به شونه میزد و تکونش میاد
ا/ت ناگهان با ترس چشم‌هاش رو باز کرد و نشست نفس‌هاش تند شده بود و چند لحظه فقط به اطراف نگاه می‌کرد
جونگ‌کوک سریع کنارش نشست آروم باشه نفس عمیق بکس
ا/ت نفس عمیقی کشید و سعی کرد نفسش رو کنترل کنه
جونگ‌کوک با ناراحتی نگاهش میکرد
بعد از روی میز یه لیوان آب برداشت و بهش داد
بیا یه کم آب بخور
ا/ت یکم آب خورد
جونگ‌کوک صبر کرد تا نفس‌هاش کمی منظم‌تر بشه. بعد پرسید
کابوس بود
ا/ت فقط سرش رو تکون داد
جونگ‌کوک اصراری نکرد که تعریفش کنه
چند ثانیه سکوت کرد و بعد با شوخی گفت نظرت چیه دوباره بازی کنیم
ولی یه مشکل داریم
ا/ت با تعجب نگاهش کرد چی
جونگ‌کوک به کنسول اشاره کرد.
اون کابوس باعث شد بازی‌مون نصفه بمونه
ا/ت جونگ کوک این چه حرف چرتی کامل تمومش کردیم
جونگ‌کوک نه تمومش نکردیم قرار بود تا ساعت ۳ .۴ بازی کنیم یادت رفت
بعد دسته بازی رو برداشت و برد داده به ا/ت و بهش گفت
بیا این دفعه اجازه می‌دم تو منو شکست بدی
ا/ت: لازم نیست خودم میدونم بپرمت
جونگ‌کوک خندید میبنیم
ا/ت خب ببینیم
بازی رو شروع کردن
جونگ‌کوک عمداً چند بار اشتباه کرد و هر بار با خنده گفت
وای چرا امروز این‌قدر بد بازی می‌کنم
ا/ت خندید
چون من از تو بهترم و همیشه خواهم بود
جونگ‌کوک با حالت متعجب گفت
چی نه دیگه داری زیاده‌روی می‌کنی
کم‌کم حال ا/ت بهتر شد و فکرش از کابوس فاصله گرفت
بعد از مدتی جونگ‌کوک متوجه شد دوباره چشم‌های ا/ت سنگین شده
این بار خودش بازی رو تموم کرد و به ا/ت گفت خب قهرمان پس دیگه فکر میکنم دیگه وقت خوابه
ا/ت خمیازه‌ای کشید
جونگ‌کوک چراغ رو کم کرد و پتو رو مرتب روی ا/ت کشید
بعد کنار ا/ت روی تخت دراز کشید و خودش زیر برد تا هم قد ا_ت بشه با دستاش دو طرف صورت ا/ت گرفت پیشونیش رو بوس کرده و گفت همیشه مراقبت میمونم خواهم بود بهت قول میده و ا/ت میگه من هنوز جواب مثبت بهت نگفتم زود پسر خاله شدی( جونگ کوک اعتراف کرد) جونگ کوک: میدونم میشه چون من بهترین ا/ت میزن تو شونه اش و میگه خیلی اعتماد بنفس دار و جونگ کوک قدش بر میگردون تو حالت عادی و کل بدن ا/ت میکش تو بغل و میگه بخواب و بدون که بدون که من اینجا پرسس من شبت بخیر ا/ت میگه شب بخیر



خب اینم تموم سده اومیدوار خوشتون اومد باشه حداقل به ۵ لایک برسونین ممنون بلوبری و اگه بده سده بهم بگین
دیدگاه ها (۰)

ادامه قبلی

ادامه سناریو

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط