شاید باورتان نشود ولی ما شاعر ها وقتی از گریه به سر حد جن

شاید باورتان نشود ولی ما شاعر ها وقتی از گریه به سر حد جنون برسیم
دیگر نه هیچ قالبی
نه هیچ غزلی
نه هیچ واژه ای
نه‌ هیچ مضمونی
با تمامِ معنایش نمیتواند
احساسمان را در شعر پیاده کند
انگاری تمامیِ جوهر هایِ قلم را ما باریده ایم

نه نه،
هیچ چیز
حالمان را خوش نمیکند
نه نه،
ماهم گاهی نمیتوانیم شعر بگوییم

#هستی خانی#
دیدگاه ها (۲۴)

آه، ای شباهت دور!ای چشم های مغرور !این روزها که جرأت دیوانگی...

به خودم می‌خندیدم،به زندگانی می‌خندیم،می‌دانستم که در این با...

صبح بخیر آلودگیصبح بخیر آغازِ دردصبح بخیر زشتی هاصبح بخیر رن...

ما و شب یلدا و بچه های هنری!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط