زِ شرم او نگاهم دست و پا

زِ شرم او نگاهم دست و پا
گم کرد چون طفلی

که چشمش وقت گل چیدن
به چشم باغبان اُفتد ...

👤 صائب تبریزی
دیدگاه ها (۳)

‏من از تویی که بد کردی بامن,گِله نمیکنم دل می کَنَم

میدونی مرد؟ از یه جایی به بعد دوره ی اینجور عشقا میگذره! فلا...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿✿ تا چند گرد کعبه بگردم به بوی دل؟ تا...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۲۲: اولین نگاهِ سردجونگ‌کوک چشماش رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط